شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٣ - به راه كردن شاه يكى را از آن دو غلام و از اين ديگر پرسيدن
على (ع) فرمايد: «دوست از عهده دوستى بر نيايد تا برادر خود را در سه چيز نپايد:
هنگامى كه به بلا گرفتار شود؛ هنگامى كه حاضر نبود؛ هنگامى كه در گذرد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٣٤) و سعدى گويد:
|
رفيقى كه شد غايب اى نيك نام |
دو چيز است از او بر رفيقان حرام |
|
|
يكى آن كه مالش به باطل خورند |
دگر آن كه نامش به زشتى برند |
|
(بوستان) هر كسى گر عيب خود ديدى ...: گرفته از فرمودهى على (ع) است «آن كه به عيب خود نگريست، ننگريست كه عيب ديگرى چيست.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٤٩)
|
غافلاند اين خلق از خود اى پدر |
لاجرم گويند عيب همدگر |
|
|
من نبينم روى خود را اى شمن |
من ببينم روى تو تو روى من |
|
|
آن كسى كه او ببيند روى خويش |
نورِ او از نورِ خلقان است بيش |
|
|
گر بميرد ديد او باقى بود |
ز آن كه ديدش ديد خلّاقى بود |
|
|
نور حسّى نبود آن نورى كه او |
روى خود محسوس بيند پيش رو |
|
ب ٨٨٢- ٨٧٨ شَمَن: پرستنده بت.
خَلّاقى: آفريدگارى، خدايى.
آن را كه ايمان به كمال است و درون او روشن به نور خالق ذو الجلال، بر بندگان خدا زشتى و عيب ننهد و پيوسته عيب خويش بيند و اصلاح خود كند. و اگر عيبى در ديگرى ديد در پى رفع آن از خود بر مىآيد، چرا كه آن عيب عكس تصور اوست كه خود بر وى نمايد.
|
گرز بر خود مىزنى خود اى دنى |
عكس توست اندر فعالم اين منى |
|
|
عكس خود در صورت من ديدهاى |
در قتال خويش بر جوشيدهاى |
|
|
همچو آن شيرى كه در چه شد فرو |
عكس خود را خصم خود پنداشت او |
|
٧٣٥- ٧٣٣/ ٦ و اگر نورى در دل او پديد شد كه توانست روى خود را ببيند به صفت «يَنظُرُ بِنُورِ اللَّه»