شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٤ - به راه كردن شاه يكى را از آن دو غلام و از اين ديگر پرسيدن
متصف شده است و در اين ديدن نيازمند ديده نيست، چرا كه چنين نور نور حسى نيست، بلكه جان او نورانى شده است و با مردن جسم او اين نور از وى گرفته نمىشود بلكه با آن نور به محشر در مىآيد چنان كه در قرآن كريم است: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ.» (حديد، ١٢)
|
گفت اكنون عيبهاى او بگو |
آن چنان كه گفت او از عيب تو |
|
|
تا بدانم كه تو غم خوار منى |
كد خداى مُلكت و كار منى |
|
|
گفت اى شه من بگويم عيبهاش |
گر چه هست او مر مرا خوش خواجه تاش |
|
|
عيب او مِهر و وفا و مردمى |
عيب او صدق و ذكا و هم دمى |
|
|
كمترين عيبش جوامردى و داد |
آن جوامردى كه جان را هم بداد |
|
ب ٨٨٧- ٨٨٣ كدخدا: در اصل به معنى خانه خدا. ليكن در نظم و نثر فارسى در ديگر معنيها هم به كار رفته است، از جمله: پيش كار، كارگزار، صاحب اختيار.
|
كه بر خوان و بر خواسته كدخداى |
تويى ساز كن تا چه آيدت راى |
|
(فردوسى) ملكت: پادشاهى.
|
كه ملكت شكارى است كو را نگيرد |
عقاب پرنده نه شير ژيانى |
|
(دقيقى) مضمون اين چند بيت را در اصطلاح اهل معانى و بيان، «مدح شبيه به ذم» گويند. و غرض مولانا از سرودن اين بيتها تعليم حفظ الغيب دوست است. غلام با آن كه از درون همكار خود آگاه است و مىداند او در بارهاش پيش شاه بد گوييها كند، از آن جا كه خود طينتى نيكو دارد، عكس طبيعت خود را در وى مىبيند و او را به نيكويى مىستايد به خلاف همكار او، چنان كه خواهيم ديد.
|
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد |
بر كسى تهمت منه بر خويش گرد |
|
|
ظن مبر بر ديگرى اى دوستكام |
آن مكن كه مىسگاليد آن غلام |
|
|
گاه جنگش با رسول و مطبخى |
گاه خشمش با شهنشاه سخى |
|
١٩١٥- ١٩١٣/ ٤