شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٩ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
از حق خواستم: از حاضران درخواست نكردم، از خدا خواستم تا گشايش دهد.
طفل چشم: إنسانُ العَين، مردمك.
كام: مقصود، مطلوب.
طفل ديده بر جسد گريستن: كنايت از روان شدن اشك.
اين داستان كه با چنين تعبيرهاى عارفانه و شاخ و برگهاى مولويانه به نظم در آمده، چنان كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى آمده است (نيز نگاه كنيد به: بحر در كوزه، ص ٤٦)، حاصل تركيب دو داستان است يكى آن چه مربوط به احمد خضرويه است كه هفت صد دينار وام داشت. وام خواهان نزد او بودند. شيخ دعايى خواند. در حال كسى در بكوفت و گفت: وام خواهان احمد كجايند؟ و جمله وام او را به وام خواهانش بپرداخت.
(رساله قشيريه، ص ١٨) و ديگر داستانى كه در اسرار التوحيد (ج ١، ص ٩٦) آمده است.
مولانا اين هر دو را يكى كرده و به احمد خضرويه نسبت داده و منظور از آن اين است كه اولياى خدا را حالتها و مكاشفتهاست كه مردم عادى را قدرت فهم آن نيست. در آن حالتها بسا كه سخنها گويند يا كارها كنند كه بر حسب ميزانهاى ظاهرى مخالف عرف، و گاه در ديده بعضى مخالف شرع است و بود كه ناآگاهان بر آنان خرده گيرند. چنان كه موسى (ع) بر همراه خود خرده گرفت و سرانجام معلوم شد كه آن چه آن همراه كرده صواب بوده است. نيز تذكر اين معنى كه «براى درخواست از خدا، بايد چشمى گريان و دلى لرزان داشت.» چنان كه در قرآن كريم است: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً: پروردگار خود را با زارى و نهانى بخوانيد.» (اعراف، ٥٥)