شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٨ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
قِنديل شكستن: قنديل چيزى بود كه در آن چراغ مىنهادند و مىافروختند و معمولًا قنديل را به سقف آويزان مىكردند. كور براى يافتن راه عصا را به اين سو و آن سو مىگرداند و بود كه به قنديل يا به آوندى گرانبها خورد و آن را بشكند. آنان كه ندانسته و به گمان خواهند به حقيقت برسند بسا كه مرتكب لغزشها شوند.
كرّان: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٣٦٠/ ١، و نيز: داستان كرى كه از آسيا مىآمد. (مقالات شمس، ج ٢، ص ٦٨؛ مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٤٨) موسى: اشارت است به آيههاى ٦٥- ٨٢، سوره كهف و داستان ملاقات موسى (ع) با مردى كه از سوى خدا علمى آموخته بود. موسى با او همراه شد. مرد كارهايى كرد و موسى بر او عيب مىگرفت و سرانجام سِرِّ آن كارها بر وى معلوم گرديد.
زرد رو: شرمگين، خجل.
بالا شتافتن: كنايت از آسمانها را ديدن، سرّ كارها را نگريستن، ديدى فراخ داشتن.
تَعَصُّب: مخالفت، دشمنى.
موش آسيا: احتمالًا اين تركيب با توجه به بيت ناصر خسرو سروده شده است.
|
گر چه موش از آسيا بسيار دارد فايده |
بىگمان روزى فرو كوبد سرش خوش آسيا |
|
(ديوان ناصر خسرو، تقوى، ص ٢٤) كوردلانى كه با موسى (ع) به مقابلت بر مىخيزند، مقهور او خواهند شد.
|
شيخ فرمود آن همه گفتار و قال |
من بِحِل كردم شما را آن حلال |
|
|
سرّ اين آن بود كز حق خواستم |
لاجرم بنمود راه راستم |
|
|
گفت آن دينار اگر چه اندك است |
ليك موقوف غريو كودك است |
|
|
تا نگريد كودك حلوا فروش |
بحر رحمت در نمىآيد به جوش |
|
|
اى برادر طفل، طفل چشم توست |
كام خود موقوف زارى دان درست |
|
|
گر همىخواهى كه آن خلعت رسد |
پس بگريان طفل ديده بر جسد |
|
ب ٤٤٢- ٤٣٧ قال: در عربى فعل است به معنى گفت (او). در اينجا به معنى حاصل مصدر است. گفتار، قيل و قال.