شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤ - اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم
اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حولِ خادم
|
صوفيى مىگشت در دورِ افق |
تا شبى در خانقاهى شد قُنق |
|
|
يك بهيمه داشت در آخُر ببست |
او به صدرِ صُفَّه با ياران نشست |
|
|
پس مراقب گشت با ياران خويش |
دفترى باشد حضور يار پيش |
|
ب ١٥٧- ١٥٥ تيمار داشت: كنايت از مراقبت و رسيدگى كردن.
بهيمه: چهار پا (مطلق)، و نيز خر. «هرگز مال نيندوختى و جز بر بهيمه مصرى ننشستى.» (فارس نامه ابن بلخى، ص ١١٧، به نقل از لغتنامه) لا حول: مخفف «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ: نيست نيرو و قوتى مگر از خدا.» افُق: در لغت كرانه، يا آن چه ظاهر باشد از كرانههاى آسمان. و در تداول فارسى كنار و گرد بر گرد جهان.
قُنُق: (تركى) قونوق: مهمان.
|
تا بود خورشيد تابان بر افق |
هست در هر خانه نور او قنق |
|
٤٥٩/ ٤ صَدر: بالا.
صُفَّه: غرفه مانندى درون اطاق كه كمى از زمين بالاتر است.
مراقب: مىتوان به معنى لغوى و اصطلاح هر دو گرفت. و در معنى دوم ظهور بيشترى دارد. در حال مراقبه. و مراقبه در اصطلاح صوفيان نگاهدارى دل است از وسوسههاى شيطان. قشيرى گويد: «جعفر بن نصير گفت مراقبت مراعات سر است براى ملاحظه حق تعالى در هر چيز كه به دل گذرد. و ابو محمد مرتعش گفت المُرَاقَبَةُ مُرَاعاةُ السِّرِ بِمُلاحَظةِ الغَيبِ مَعَ كُلِّ لَحظَةٍ وَ لَفظَةٍ.» (رساله قشيريه، ص ٩٦) پيش: در نسخه نيكلسون «بيش»، كه مناسب نمىنمايد.