شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦ - اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم
|
زين قدم وين عقل رو بيزار شو |
چشمِ غيبى جوى و بر خوردار شو |
|
٣٣١٣- ٣٣١١/ ٤ و نيز در فرق اين دو علم گويد:
|
علمهاى اهلِ دل حمّالشان |
علمهاى اهلِ تن احمالشان |
|
|
علم چون بر دل زند يارى شود |
علم چون بر تن زند بارى شود |
|
٣٤٤٧- ٣٤٤٦/ ١
|
همچو صيّادى سوى اشكار شد |
گامِ آهو ديد و بر آثار شد |
|
|
چند گاهش گام آهو در خور است |
بعد از آن خود ناف آهو رهبر است |
|
|
چون كه شكر گام كرد و ره بريد |
لاجرم ز آن گام در كامى رسيد |
|
|
رفتن يك منزلى بر بوى ناف |
بهتر از صد منزل گام و طواف |
|
ب ١٦٣- ١٦٠ گام: اثر پا، رد پا. ليكن شاهدى براى آن نيافتم.
ناف: نافه، انبان مشك، انبانچه كه در زير شكم آهوست و در آن مادهاى فراهم مىآيد كه تبديل به مشك مىگردد. و از ناف در اينجا به كنايت مشك مقصود است. (براى آگهى از تفصيل بيشتر نگاه كنيد به: شرح مشكلات انورى، از نويسنده.) رَه بُريدن: راه رفتن، به راه رفتن ادامه دادن.
كام: مقصود، مطلوب. در كام رسيدن: دستيابى به مطلوب.
منزل: مسافتى كه كاروان يا رونده به يك روز طى كند.
بوىِ ناف: بوى نافه، بوى مشك. و استعارت از پى مرشد را گرفتن است، و دستور او را كار بستن. نيكلسون آن را «بىخودى» معنى كرده ولى دقيق نيست.
گام و طواف: رفتن و گرد بر گرديدن، و به احتمال قوى از گام و طواف سعى و گرديدن گرد كعبه را در نظر دارد، بدان دليل كه طواف عمل است و رياضت عبادت. (المنهج القوى) اين بيتها نيز در تكميل معنى بيتهاى پيشين است و ترجيح به دست آوردن علم از طريق رياضت و رسيدن به مقام كشف و شهود بر تحصيل علم صورى. سالك چندى در جست و جوى راهبر است و چون او را يافت و از تعليم وى مستفيض شد و قدر اين