شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨ - اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم
|
من درون خشت ديدم اين قضا |
كه در آيينه عيان شد مر تو را |
|
|
عاقل اوّل بيند آخر را به دل |
اندر آخر بيند از دانش مُقل |
|
٣٣٧٢- ٣٣٧١/ ٣
|
پير ايشاناند كين عالم نبود |
جان ايشان بود در درياىِ جود |
|
|
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند |
پيشتر از كشت بَر برداشتند |
|
|
پيشتر از نقش جان پذيرفتهاند |
پيشتر از بحر دُرها سُفتهاند |
|
ب ١٦٩- ١٦٧ پير: ولى حق، مرشد كامل. آن كه قوت او در ولايت به مرتبهاى رسيده باشد كه بتواند نفسهاى ضعيف را نيرو دهد.
|
غيرِ پير استاد و سَرلشكر مباد |
پيرِ گردون نى ولى پير رشاد |
|
٤١٢١/ ٦ درياى جود: استعارت از علم حق. عالم مثال.
گذاشتن: صرف كردن، گذراندن.
بَر: ثمر، ميوه، بار.
اين بيتها در توصيف اولياى حق است. به عقيده مسلمانان و حكماى الهى روح آدمى پيش از تعلق به بدن موجود بوده است و «أرواح رَوحانِيَّةُ الحُدوث و رَوحانِيَّةُ البقاء» اند.
|
طوطيى كآيد ز وحى آوازِ او |
پيش از آغاز وجود آغازِ او |
|
|
اندرون توست آن طوطى نهان |
عكسِ او را ديده تو بر اين و آن |
|
١٧١٨- ١٧١٧/ ١ و ارواح اولياى حق را رتبتى والاست. چنان كه چون حق تعالى خواست خليفهاى در زمين گمارد، فرشتگان را فرمود: «چون از روح خود در آن دميدم او را سجده كنيد.» ارواح پيش از آن كه در قالب اين تن خاكى در آيند در ظل عنايت حق مىزيستند، چنان كه در حديث آمده است «إنَّ اللَّهَ خَلَقَ الأرواحَ قَبلَ الأجسادِ بِأربَعَةِ آلافِ سَنةٍ وَ فى رِوايَةٍ بِألفَي سَنةٍ: خداى جانها را آفريد پيش از تنها به چهار هزار سال و در روايتى دو هزار.» (مرصاد العباد، ص ٣٧) و در روايتى از امير مؤمنان (ع) است كه «خدا ارواح را دو هزار