شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠ - اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم
اما اين اولياى خدا بىوسيلت داراى فكرتاند و بىسپاه، خداوند قدرت.
|
آن عيان نسبت به ايشان فكرت است |
ور نه خود نسبت به دوران رؤيت است |
|
|
فكرت از ماضى و مستقبل بود |
چون از اين دو رَست مشكل حل شود |
|
|
ديده چون بىكيف هر با كيف را |
ديده پيش از كان صحيح و زيف را |
|
|
پيشتر از خلقت انگورها |
خورده مىها و نموده شورها |
|
ب ١٧٨- ١٧٥ فِكرَت: انديشيدن، به تصور در آوردن.
رُؤيت: ديدن، مشاهده كردن.
ماضى: گذشته.
مستقبل: آينده.
كيف: چگونه، چگونگى. كيف عرضى است كه در تعريف آن گفتهاند در نفس خود مقتضى قسمت و نسبت نباشد. هيأت و احوال چيزها چون سياهى، سپيدى، سردى، ترى، خشكى، گرمى، ترس، شرم و مانند آنها. شناخت موجودات براى ما از راه اعراض است، و بيشتر از راه شناخت كيف. ليكن آنان با احاطتى كه دارند، نهانيها و استعدادها را در مىيابند. شناخت آن از راه شناخت عرض نيست. بدون توجه به عرض از جوهر هر چيز آگاهاند.
زَيف: ناسره، ناخالص.
ارواح اوليا پيش از خلقت ابدان، يعنى آن هنگام كه اعيان ثابته بودند و در كنف عنايت حق تعالى مىغنودند، از حقيقت آن چه در اين جهان خواهد آمد، بالمعاينه آگاهى داشتند و درك آن معانى براى ايشان نياز به دماغ و انديشيدن به معنى لغوى آن نداشت. كسانى كه داراى فكرتاند صورت اشيا را در قوه متفكره خود مىآورند و در باره آنها مىانديشند، اما آن ارواح اين حقيقتها را در مىيافتند. دريافتن حقيقت نسبت بدانها همچون فكرت ماست از چيزهاى نيامده و موجود نشده و درك آنان آن حقيقتها را همچون رؤيت ماست از آن. آنان چنان از آمدنيها مطلع بودند كه گويى آن را مىديدند، ليكن اين ديدن به چشم حسى نبود.
چنان كه در ضمن شرح پارهاى از بيتها آمده است ترتيب مقدمات براى رسيدن به