شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٤ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
اسكاف: كفشگر.
اين سه بيت نكتهاى مهم را در بر دارد و آن اين است كه اولياى حق را رتبتهاست كه بر حسب آن رتبت مخاطب پروردگار مىشوند. نيز آن خطاب كه از جانب حق بدانها مىرسد و آن تشريف كه از او مىيابند در خور شأن و مقام آنان است و متناسب با حال و مقام ايشان. خطاب «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» خاص خاتم پيامبران است كه گزيده عالميان است. اگر كسى دعوى دارد و خواهد خود را به رتبت او رساند قلّابى دروغگوست.
|
بود أنَا الحَق در لبِ منصور نور |
بود أنا اللَّه در لب فرعون زور |
|
|
شد عصا اندر كف موسى گوا |
شد عصا اندر كف ساحر هبا |
|
ب ٣٠٤- ٣٠٣ انا الحَق: در لب منصور. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٥٠٧/ ٢) انا اللَّه: در لب فرعون. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٥٠٩/ ٢) زور: دروغ، بهتان.
هبا: تباه، ضايع.
همچنين است اسرار الهى و كلمات تامات خدا كه دانستن و بر زبان آوردن و دريافتن رمز آن خاص كسانى است كه اهل آن هستند و اگر آن را به آن كس كه در خور نيست آموزند چون ريختن دانه كشت در ريگزار، يا نهادن كاه پيش سگ و استخوان پيش خر است. بدين رو چون همراه عيسى از او خواست تا نام بزرگ الهى را بدو تعليم دهد و با خواندن آن نام استخوانها را زنده گرداند، عيسى (ع) نپذيرفت.
|
زين سبب عيسى بد آن همراه خود |
در نياموزيد آن اسم صمد |
|
|
كو نداند نقص بر آلت نهد |
سنگ بر گِل زن تو آتش كى جهد |
|
|
دست و آلت همچو سنگ و آهن است |
جفت بايد، جفت شرط زادن است |
|
ب ٣٠٧- ٣٠٥ چنان كه اگر آتش خواهى، بايد سنگ را بر آهن زنى كه آماده پذيرفتن اثر است.
عيسى (ع) چون همراه خود را در خور تعليم نديد، نام را بدو نياموخت، و اگر