شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢ - التماس كردن همراه عيسى
كرده و ظاهراً از المنهج القوى گرفته است.
دستِ راست: اشارت است به آيات قرآنى كه در آن از موسى پرسيده شد «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى: موسى! در دست راستت چيست؟» پاسخ گفت: عصايم. در برخى شرحها «راست» قيد گرفته شده است. ليكن به قرينه آيه شريفه، خالى از دقت مىنمايد.
دستان موسى: مُعجزات موسى (ع) (لغتنامه).
اين داستان از يك جهت با داستان پيش همانند است و آن اينكه گاه كسى از روى نادانى چيزى را خواهد كه به زيان اوست. اما نكته ديگرى را نيز در بر دارد و آن اينكه گاه ناقصان را هواى برابرى با كاملان در سر مىافتد و چنين مىپندارند كه مىتوانند در آشنايى به حقيقت و معرفتِ به اسرار با آنان برابر باشند. همراه عيسى گمان مىكرد تنها دانستن اسم اعظم الهى براى زنده كردن مردگان بس است، و به گمان خود جان بخشيدن بدان استخوانها را احسانى در حق آنها مىديد اما نمىدانست رسيدن به چنان مقام در حد هر كس نيست بلكه فرشتگان نيز لياقت يافتن آن را ندارند.
|
گر انگشت سليمانى نباشد |
چه خاصيت دهد نقش نگينى |
|
(حافظ)
|
گفت اگر من نيستم اسرار خوان |
هم تو بر خوان نام را بر استخوان |
|
|
گفت عيسى يا رب اين اسرار چيست؟ |
ميل اين ابله در اين بيگار چيست |
|
|
چون غم خود نيست اين بيمار را؟ |
چون غم جان نيست اين مُردار را؟ |
|
|
مرده خود را رها كرده است او |
مرده بيگانه را جويد رفو |
|
|
گفت حق ادبار اگر ادبار جوست |
خار روييده جزاى كشت اوست |
|
|
آن كه تخم خار كارد در جهان |
هان و هان او را مجو در گلستان |
|
|
گر گلى گيرد به كف خارى شود |
ور سوى يارى رود مارى شود |
|
|
كيمياى زهر و مار است آن شقى |
بر خلاف كيمياى مُتَّقى |
|
ب ١٥٤- ١٤٧ اسرار: جمع سر: راز، نهانى.
اسرار خوان نبودن: در خور نبودنِ خواندنِ نام بزرگ الهى را.
بيگار: كار بىهوده، كارى را بىفايده بر كسى تحميل كردن. برخى «بيگار» را «پيكار»