شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨١ - به راه كردن شاه يكى را از آن دو غلام و از اين ديگر پرسيدن
هم بُقعه: هم خانه، كه در اطاق خصوصى در آيد.
بهر كيكى:
|
بهر كيكى تو گليمى را مسوز |
وز صداع هر مگس مگذار روز |
|
٢٨٩٢/ ١ سنايى راست:
|
دوست را كس به يك بلا نفروخت |
بهر كيكى گليم نتوان سوخت |
|
(حديقه، ص ٤٨١) نيز سوزنى راست:
|
از پى احسنت و زه نفكند خود را در بزه |
وز براى كيك را ننهاد بر آتش گليم |
|
(ديوان سوزنى، ص ٢٠٣) نو گليم: گليم تازه.
دستان گفتن: گفت و گوى كردن.
|
آن ذَكى را پس فرستاد او به كار |
سوى حمّامى كه رو خود را بخار |
|
|
وين دگر را گفت خه تو زيركى |
صد غلامى در حقيقت نه يكى |
|
|
آن نهاى كه خواجه تاش تو نمود |
از تو ما را سرد مىكرد آن حسود |
|
|
گفت او دزد و كژ است و كژ نشين |
حيز و نامرد و چنين است و چنين |
|
ب ٨٧٢- ٨٦٩ ذَكِى: تيز هوش.
به كار: براى انجام دادن كارى.
بخار: امر از خاريدن: كيسه كشيدن، ستردن چرك را. «گرما ماوهبان را در اثناى خاريدن ...» (سندباد نامه، به نقل از لغتنامه) خَه: (اسم صوت) خوب، بارَكَ اللَّه.
خواجه تاش: هم قطار، همكار.
كژ نشين: كژ نشستن، و «كج نشستن» را در شعر فارسى بيشتر مقابل «راست گفتن» آوردهاند.