شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٧ - عتاب كردن حق تعالى موسى را
غير معنيى كه براى آن وضع شده و مجاز را انواعى است. (آرايش لفظ به كار نيايد، خلوص نيت و سوز دل بايد.) سوز: كنايت از اثر عشق. درد عشق كه دل را آزار دهد.
ساز: ساز را بعض شارحان فعل امر گرفتهاند: «با آن سوز بساز.» ليكن بعيد مىنمايد. ساز ظاهراً به معنى ساختن و تحمل كردن است. سوز و ساز سوختن و ساختن: سوزى كه از حد ادب تجاوز نكند.
|
بر خود چو شمع خنده زنان گريه مىكنم |
تا با تو سنگ دل چه كند سوز و ساز من |
|
(حافظ) آداب دانان: آنان كه در دعا و هنگام طلب شرط ادب رعايت مىكنند. كسانى كه رسم ادب به جا مىآورند.
سوخته جان و روان: كه نفس حيوانى و روح انسانى را سوخته. كنايت از عاشقى كه همه چيز خود را در راه معشوق از دست داده.
خراج: مالياتى كه از زمين حاصلخيز گرفته مىشود.
عُشر: ده يك كه از محصول گرفته مىشود. و اين مسئله از جهت متعلق به و نصاب، خلافى است.
بر ده ويران ...: از عاشقى كه از خود خبر ندارد هنگام مخاطبه با معشوق توقع لفظهاى سنجيده نبايد داشت.
خطا گفتن: آن چه به ظاهر مخالف شرع مىنمايد.
خاطى: خطا گو و خطا كار.
شهيد را مشو: چنان كه در فقه اسلام است شهيد را غسل و كفن نيست، و او را با همان لباس كه، بر تن داشته به خاك بايد سپرد.
درون كعبه: در داخل خانه كعبه شَرَّفَها اللَّه به هر سمت كه نماز خوانند قبله است، و نماز درست.
غوّاص: (صيغه مبالغه از غوص: فرو رفتن در آب) كسى است كه براى در آوردن گوهر يا ديگر چيزهاى گرانبها درون آب رود.
پاچيله: درست آن پاچپله است. مرحوم دهخدا از اديب پيش آورى آورده است كه: