شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨١
به نظر مىرسد كاشفى داستانى از آن چه مولانا سروده و آن چه مؤلف فرائد السلوك آورده تلفيق كرده است.
در كشيدن: بلعيدن، به كام فرو بردن.
شير مردان: استعارت از ابدال.
ستونهاى خللهاى جهان: انقروى از نوادر الاصول ترمذى از ابو درداء آورده است: پيمبران ميخهاى زمين بودند، چون نبوت منقطع شد خدا جاى آنان مردمى از امت مرا گمارد كه آنان را ابدال گويند. آنان بر مردم به بسيارى روزه و نماز برترى نيافتند بلكه به خوى نيك و نيت درست و دل سالم براى همه مسلمانان و نصيحت ايشان به خاطر رضاى خدا. اينان خليفههاى پيمبراناند. مردمى هستند كه خدا آنان را براى خود بر گزيد و با علم خود خالص خويششان گردانيد. و آنان چهل صِدّيقاند. سى تن از ايشان دلهاشان بر (مثال) دل ابراهيم خليل الرحمناند. زمين به واسطه آنان بر پاست و خدا مكروهات را به آنان از مردم زمين باز مىگردانند. باران به خاطر آنان مىبارد و روزى به سبب آنان داده مىشود و به بركت ايشان بر دشمنان پيروز مىشوند (انتهى) مضمون برخى از اين روايت را در «زيارت جامعه» مىتوان ديد.
محض: خالص.
داورى: داد دهى، دادگرى.
بىرشوتاند: در كار نيك از كسى مزد نمىخواهند.
|
من نكردم امر تا سودى كنم |
بلكه تا بر بندگان جودى كنم |
|
١٧٥٦/ ٢ اين چه: براى چه؟ چرا.
يك بارگى: از جان و دل.
اولياى حق، واسطه فيضاند از جانب خداوند. چنان كه در حديث است «زمين از امام تهى نبود تا اگر مؤمنان چيزى افزودند، بر گرداند و اگر كاستند براى آنان تمامش سازد.» (اصول كافى، ج ١، ص ١٧٨) جامى در اين باره چنين نويسد: خداوند سبحانه و تعالى برهان نبوى را باقى گردانيده است. و اوليا را سبب اظهار آن كرده ... از آسمان باران به بركات اقدام ايشان آيد، و از زمين نبات به صفاى احوال ايشان رويد و بر كافران