شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٢ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
بهرهاى خواهد بود. به مناسبت اثر اين ملاقات سخن از قران ستارگان و مرد و زن و سنگ و آهن به ميان مىآورد، كه قران ستارگان را در مواليد جهان اثرى است از سعد و نحس، و قران مرد با زن را مولودى به دنبال است نرينه يا مادينه، و قران سنگ و آهن را شرارهاى در پى. همچنين قران خاك با باران، كه سبزه و ميوه را پديد آرد. و نگريستن به سبزه شادمانى و تندرستى در پى دارد.
|
سرخ رويى از قران خون بود |
خون ز خورشيد خوش گُلگون بود |
|
|
بهترين رنگها سرخى بود |
و آن ز خورشيد است و از وى مىرسد |
|
|
هر زمينى كآن قرين شد با زحل |
شوره گشت و كشت را نبود محل |
|
|
قوّت اندر فعل آيد ز اتّفاق |
چون قران ديو با اهل نفاق |
|
ب ١٠٩٧- ١٠٩٤ خون ز خورشيد: چنان كه در دفتر نخست ذيل بيت ٣٧٧٤ به بعد نوشته شد، به عقيده طبيعىدانان قديم هنگامى كه نطفه در رحم به چهارمين ماه رسيد، طبايع چهارگانه در تركيب بنيه جنين با هم درمىآميزد و مزاج معتدل مىشود و صورت نقش مىبندد و چنان كه گفتيم در ماه چهارم تدبير نطفهاى كه در رحم است با آفتاب خواهد بود. (رسائل اخوان الصّفا، ج ٢، ص ٤٢٢- ٤٢٣) بدين ترتيب نقش گرفتن و جريان خون در بدن و دميدن روح زندگانى در مولود از بركت استيلاى آفتاب است بر برج. و در اين بيتها تلميحى است به معنى مجازى سرخ رويى كه خجلت نبردن است. (آن كه شرط طاعت به جا آورد و به جسم و دنيا توجه نكرد نزد خدا سرخ روست.) بهترين رنگ: چون جريان خون در بدن از تأثير آفتاب است و سرخى روى نتيجه جريان خون، به بيان مزيت رنگ سرخ مىپردازد و گويد آن بهترين رنگهاست.
نيكلسون از ترجمان الاشواق آورده است كه: «عرب گويد خَيرُ الإبِلِ حُمرُها: بهترين شتران سرخ آنهاست.» و در حديث است «الحُمرَةُ خِضابُ المؤمن.» و نيز «الحِنَّاءُ خِضابُ الإسلام.» (بحار الانوار، ج ٥٩، ص ٢٩٨، از طبّ النَّبىّ) قران زمين با زحل: ابو ريحان نويسد: «زحل دلالت كند بر كوههاى خشك كه چيزى بر آن نرويد.» (التفهيم، ص ٣٦٩) قُوَّت اندر فعل آمدن: قوّت در اينجا مقابل فعل است، و آن چيزى است كه به مرحله فعلى