شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧١ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
صَلاح: مناسب، در خور.
آبى: به، بهى.
خَفيف: كم، اندك.
جَذوب: كشنده.
فقير: فقير يا درويش در نزد صوفيه تعريفهاى گونهگون دارد كه مىتوان همه را به يك معنى بر گرداند: آن كه همه چيز را در خدا فانى كرده است. نيازمند حضرت حق و بىنياز از اسباب.
|
كارِ درويشى وراى فهمِ توست |
سوى درويشى بمَنگر سُست سُست |
|
|
ز آن كه درويشان وراى ملك و مال |
روزيى دارند ژرف از ذو الجلال |
|
٢٣٥٣- ٢٣٥٢/ ١ سخت كَش: سختى كشنده، كه تحمل رياضت فراوان كند، كه تاب مقاومت بسيار دارد.
|
و آن كه به دريا در سختى كش است |
نعل در آتش كه بيابان خوش است |
|
(مخزن الاسرار، ص ٨٤) حاجب: مانع، باز دارنده. در اين بيت به معنى باز دارنده آتش از ديگر چيز به وسيله خود.
فرزندان آب: اين تركيب در بيت ٣٦٩٦ دفتر اوّل آمد. مؤلف آنندراج به نقل از غياث اللغات فرزند آب را «حباب»، نيز «حيوانات آبى» معنى كرده است. بعضى معنى آن را «ميوه تازه» نوشتهاند. پيداست كه اين معنيها از همين دو استعمال و مانندهاى آن استخراج شده. در بيت مورد بحث مقصود از فرزندان آب، «ميوه» است. و در بيتى كه در دفتر نخست آمده، حباب و بخار مناسبتر مىنمايد.
تابه: تاوه: آن چه براى پختن يا گرم كردن چيزى روى آتش نهند.
پا تابه: پاى تابه. پارچهاى ستبر كه مسافران براى دفع سرما چند لايه به پا مىپيچيدند. «پس رداء او بستند و نيمه كرد پيش مأمون، و گفت دو پاى تابه كنم.» (چهار مقاله، ص ٩١) ما: بعضى شارحان ضمير جمع گرفتهاند و مقصود ساكنان زمينى را دانستهاند هر چند نادرست نيست ليكن مخفف «ماء» (آب) بهتر مىنمايد. چنان كه مىدانيم طبيعىدانهاى قديم كره هوا را فاصل ميان كره آتش و آب مىدانستند. كره هوا سبب مىشود كه گرمى