شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٠ - فرمودن والى آن مرد را كه اين خار بن را كه نشاندهاى بر سر راه بر كن
|
بس[١] گريزان است نفس تو از او |
ز آن كه تو از آتشى او آب خو |
|
|
ز آب آتش ز آن گريزان مىشود |
كآتشش از آب ويران مىشود |
|
|
حسّ و فكر تو همه از آتش است |
حسّ شيخ و فكر او نور خوش است |
|
|
آب نور او چو بر آتش چكد |
چك چك از آتش بر آيد بر جهد |
|
|
چون كند چك چك تو گويَش مرگ و درد |
تا شود اين دوزخ نفس تو سرد |
|
[٢]
|
بعد از آن چيزى كه كارى بر دهد |
لاله و نسرين و سيسَنبر دهد |
|
ب ١٢٥٥- ١٢٤٦ هلاك: تباهى، نابودى، كنايت از خاموش ساختن. هلاك نار: اشارت است به حديثى كه ذيل بيت ١٢٤٥ گذشت.
لا يُمكِن: (جمله فعليه) نشدنى.
روز عدل: قيامت.
قهر و فضل: قهاريت مظهر عدل خداست و فضل مظهر بخشش او. بدين جهت در دعا مىخوانيم «الهِى عامِلنا بِفَضلِكَ وَ لا تُعامِلنا بِعَدْلِكَ» مُحسن: نيكو كار.
ويران شدن: كنايت از خاموش شدن.
چِك چِك: (اسم صوت) آوازى كه از آتش بر آيد هنگام ريختن آب بر آن.
سِيسَنبَر: سوسنبر، سبزى باشد ميان نعنا و پونه (فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى). نعناع طبى (فرهنگ معين).
آتش دوزخ از قهر خداست و آن كه خواهد اين آتش را خاموش سازد بايد اشك ندامت ريزد كه رسول ٦ فرمود: «آتش دوزخ حرام است بر ديدهاى كه از ترس خدا اشك ريزد يا بر ديدهاى كه به شب در راه خدا بيدار ماند.» (مسند احمد، ج ٤، ص ١٣٤- ١٣٥) و آن كه از خدا بترسد و او را چنان كه شايسته اوست پرستش كند محسن اوست، چنان كه رسول ٦ فرموده است: « (الإِحسان) أن تَعبُد اللَّه كَأنَّكَ تراه.» (همان، ص ١٢٩) و اگر خواهى آتش نفس خود خاموش سازى بايد به ذيل شيخ دست زنى و از
[١] در نسخه اساس، كلمه« ز ان» بالاى كلمه« بس» نوشته شده است.
[٢] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|