شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٦ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
خدا توبه او پذيرفت كه او توبه پذير و مهربان است.» (بقره، ٣٧) ابو حفص را از توبه پرسيدند گفت بنده را در توبه چيزى نيست چه، توبه به سوى او (حق) نه از او شدن است. (رساله قشيريه، ص ٥١- ٥٢) و خواستش از اين سخن اين است كه توبه هم از جانب خداست نه از بنده اگر خدا را به بنده عنايتى بود ميل او را به توبه كند.
|
چون خدا خواهد كهمان يارى كند |
ميل ما را جانب زارى كند |
|
|
اى خنك چشمى كه آن گريان اوست |
وى همايون دل كه آن بريان اوست |
|
٨١٨- ٨١٧/ ١ ليكن اگر دل بنده در حجابى رفت كه حق را بكلى از او محجوب گردانيد (حجاب رَين)، راه توبه نيز بر او بسته خواهد گشت. و تنها نفس اولياى خداست كه تواند اين حجاب را بر درد. چنان كه شعيب كوه را خاك كرد و رسول سنگلاخ را به مزرعه تبديل فرمود.
كشت: كاشتن.
شُعَيب: پيمبرى كه در مداين مىزيست. از نسل ابراهيم (ع) بود پس از هود و صالح.
موسى (ع) چون از فرعون گريخت نزد او رفت و دختر وى را به زنى گرفت. نام او در سورههاى اعراف، هود، شعراء، و عنكبوت آمده است.
دريوزهگدايى.
مُقَوقِس: وزير هراكليتوس و حاكم اسكندريه، كه رسول ٦ بدو نامه نوشت و او را به اسلام خواند و نامه آن حضرت را حاطب بن ابى بلتعه نزد مقوقس برد.
كهربا: رباينده كاه. ماده صمغى شكننده و شفاف است. (فرهنگ معين) مسخ: دگرگون ساختن صورت و هيأت به صورت و هيأت زشت.
دَغا: ناراست، دغل.
و البته چنان كه مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٥٨- ٥٩) نوشتهاند، مولانا داستان مقوقس را از كتاب معارف بهاء ولد آورده است و ريشه تاريخى ندارد. اين بىبضاعت هم تا آن جا كه مقدور بود در كتابهاى متعدد جويا شد و نشانى نيافت. اميد است آيندگان سندى پيدا كنند هر چند چنان كه بارها گفته شده است