شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٥ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
|
همچنين بر عكس آن انكارِ مرد |
مس كند زر را و صلحى را نبرد |
|
|
دل به سختى همچو روى سنگ گشت |
چون شكافد توبه آن را بهر كشت؟ |
|
|
چون شعيبى كو كه تا او از دعا |
بهر كشتن خاك سازد كوه را |
|
|
يا به دريوزه مقوقس از رسول |
سنگلاخى مزرعى شد با اصول |
|
|
كهرباى مسخ آمد اين دَغا |
خاكِ قابل را كند سنگ و حصا |
|
ب ١٦٤١- ١٦٣٣ مُستَغفِر: (اسم فاعل از استغفار) آمرزش خواهنده.
نور رفته: كنايت از بينايى چشم.
در دست: در اختيار.
ذوق: چشيدن، لذت بردن. و در اصطلاح عارفان شهودى است كه در اثناى بارقههاى پى در پى باشد.
نُقل: نوعى شيرينى كه گاه درون آن مغز بادام يا پسته نهند. ولى در اينجا سخن از سر مست است و به مناسبت، معنى ديگر نقل مقصود است و آن چيزى است كه ميخواران پس از نوشيدن مى خورند، ترش يا شور و اصطلاح ديگر آن مزه است.
جُحود: انكار.
دل چون سنگ شدن: سخن حكمت در آن اثر نكردن.
|
بر سيه دل چه سود خواندن وعظ |
نرود ميخ آهنين بر سنگ |
|
(سعدى)[١] چون روى سنگ شدن: سخت شدن. چيزى در آن فرو نرفتن و مأخوذ است از آيه «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ: پس سخت شد دلهاى شما پس از اين، پس آن همچون سنگ است يا سختتر و از برخى سنگها جويهاى روان شود.» (بقره، ٧٤) توبه: باز گشت بنده است از كار زشتى كه مرتكب شده. و آن نخستين منزل از منزلهاى سالكان است. و توفيقى است از جانب حق بنده را چنان كه در داستان آدم (ع) است «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ: آدم كلمهاى چند از پروردگارش فرا گرفت پس
[١] يادداشت دكتر على محمد سجادى