شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٦ - آفت تأخير خيرات به فردا
سپس بدين نكته اشاره مىكند كه ناقصى اگر با كاملى همراه گردد از او كمال مىيابد و اگر كاملى با ناقصى دمساز شود، نقصان پذيرد. و اين نكته را با مثالهاى معقول و محسوس روشنتر مىسازد كه نان جماد است ولى چون آدمى آن را بخورد به حيوان مبدّل شود و هيزم را كه بىفروغ است چون در آتش افكنند به روشنى مبدل گردد.
مردار به حكم شرع نجس است ولى اگر تغيير يابد چون استحاله از مطهرات است آن نجس پاك گردد چنان كه سگ يا خر مرده اگر در نمكزار افتد و نمك شود حكم نجاست از آن برود. چنين است نفس پليد آدمى كه چون با كاملى همراه گردد و تربيت او گيرد از بركت او به مقام عالى انسانى رسد.
|
صِبغَةُ اللَّه هست خُمِّ رنگ هو |
پيسهها يك رنگ گردد اندر او |
|
|
چون در آن خم افتد و گوييش قُم |
از طرب گويد منم خُم لا تَلُم |
|
|
آن منم خُم خود أنَا الحَق گفتن است |
رنگ آتش دارد الّا آهن است |
|
|
رنگ آهن محو رنگ آتش است |
ز آتشى مىلافد و خامشوش است |
|
|
چون به سرخى گشت همچون زرّ كان |
پس انا النّار است لافش بىزبان |
|
|
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم |
گويد او من آتشم من آتشم |
|
|
آتشم من گر تو را شك است و ظن |
آزمون كن دست را بر من بزن |
|
|
آتشم من بر تو گر شد مُشتبه |
روى خود بر روى من يك دم بنه |
|
ب ١٣٤٤- ١٣٣٧ صِبغَةُ اللَّه: مأخوذ است از آيه «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ: (رنگريزى) خدا و كيست بهتر از خدا در رنگريزى و ما او را پرستندگانيم.» (بقره، ١٣٨) و در تفسير «صبغَت» گفتهاند فطرتى است كه خدا مردمان را بر آن آفريده است. (تفسير بيضاوى، ذيل همين آيه) خُمّ رَنگ: كنايت از يك رنگى و يك رنگ ساختن، و مقصود وحدتى است كه در فطرت آدميان است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.» (روم، ٣٠)
|
تا خم يك رنگى عيسىِّ ما |
بشكند نرخ خم صد رنگ را |
|
|
كآن جهان همچون نمكسار آمده است |
هر چه آن جا رفت بىتلوين شده است |
|