شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٤ - ظاهر شدن فضل و زيركى لقمان پيش امتحان كنندگان
خويش نمايند. كشفى كه از عقل جزئى حاصل شود ناقص، و ناپايدار است و آدمى را پيوسته به تدبير زندگى اين جهان وامىدارد و از ديدن و شناخت سعادت آن جهان مانع مىشود. چنين عقلى بحقيقت مسخَّر نفس است و موجب شقاوت. در چنين حال بنده را راهى جز آن نيست كه روى به حق گرداند تا لطف او آن بد بختى را از او براند. چرا كه هدايت و ضلالت در دست اوست چنان كه فرمايد «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ: تو آن را كه دوست مىدارى هدايت نتوانى كرد، ليكن خدا آن را كه خواهد راه نمايد.» (قصص، ٥٦) و نيز فرمايد: «كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ: اين چنين خدا آن را كه خواهد گمراه كند و آن را كه خواهد راه نمايد.» (مدثر، ٣١)
|
آن نظر كه بنگرد اين جرّ و مد |
او ز نحسى سوى سعدى نقب زد |
|
|
ز آن همىگرداندت حالى به حال |
ضد به ضد پيدا كنان در انتقال |
|
|
تا كه خوفت زايد از ذاتُ الشَّمال |
لَذَّتِ ذات اليَمين يُرجَى الرِّجال |
|
|
تا دو پر باشى كه مرغى يك پره |
عاجز آيد از پريدن اى سره |
|
ب ١٥٤٦- ١٥٤٣ نظر: در اين بيت مقصود عقلى است كه از نور الهى بهره گيرد.
جَرّ: در لغت به معنى كشيدن است و در اين بيت فرا كشيدن است مقابل مد.
|
بحر كف پيش آرد و سدّى كند |
جَر كند وز بعد جر مدّى كند |
|
١٩٥/ ٢ و از جر و مد مقصود تَقلّبِ احوال است و قبض و بسط.
از نحس به سعد نقب زدن: كنايت از گمراهى به هدايت راه يافتن.
از حالى به حالى گرداندن: چنان كه در حديث است: «لَيسَ آدَمِىٌّ الّا وَ قَلبُهُ بَينَ اصبَعَينِ مِن أصابِع اللَّهِ.» (المعجم المفهرس، از سنن ترمذى، دعوات) امام صادق فرمايد: «إنَّ القُلُوبَ بَين اصبَعَينِ مِن أصابِعِ اللَّهِ يُقَلِّبُها كَيفَ يَشاءُ.» (سفينة البحار، ذيل غيب) (بحار الانوار، ج ٦٧، ص ٥٣) ضد به ضد پيدا كنان: چنان كه از شادى به غم و از غم به شادى و از سلامت به بيمارى انتقال دهد.