شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
|
آن منافق مشك بر تن مىنهد |
روح را در قعر گُلخن مىنهد |
|
|
بر زبان نام حق و در جان او |
گندها از فكرِ بىايمان او |
|
|
ذكر با او همچو سبزه گلخن است |
بر سر مَبرَز گُل است و سوسن است |
|
|
آن نبات آن جا يقين عاريّت است |
جاى آن گل مجلس است و عشرت است |
|
|
طيّبات آيد به سوى طَيّبين |
للخبيثين الخبيثات است هين |
|
ب ٢٧٠- ٢٦٦ مشك بر تن نهادن: استعارت از تن پروردن، پيروى هواى نفس كردن.
قعر: ژرفا.
گُلخَن: آتش خانه حمام، و نيز به معنى مزبله و خاكروبهدان.
بر زبان نام حق ...: مأخوذ است از آيه «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً: و نبود نماز آنان نزد خانه (كعبه) جز صفير و دست زدن.» (انفال، ٢٥) سبزه گلخن: سبزهاى كه بر روى خاكروبهها رسته باشد. اين تركيب اقتباس از حديث نبوى است: «إيّاكُم وَ خَضراءَ الدِّمَن.» (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٤٣ و ٦٥ و ٢١٢) مَبرَز: آب ريز، مستراح.
نَبات: رستنى و سبزه.
عشرت: شادمانى.
طَيِّبات: نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٩/ ٢ منافقان كه دلشان را از نور حق بهرهاى نيست، پيوسته در پى ارضاى خواهشهاى نفسانىاند و با مؤمنان به دو رويى كار كنند. به ظاهر با مسلماناناند و در باطن همراه شيطان. «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ» (بقره، ١٤) ظاهرى آراسته دارند و دلى تاريك همچون سبزه پارگين كه به گفته نظامى گنجوى: «ريحان سفالاند، درون سو خبث و باطن سو جمال.»
|
كين مدار آنها كه از كين گمرهند |
گورشان پهلوى كين داران نهند |
|
|
اصل كينه دوزخ است و كين تو |
جزو آن كُلّ است و خصم دين تو |
|
|
چون تو جزو دوزخى پس هوش دار |
جزو سوى كُلِّ خود گيرد قرار |
|
[١]
[١] -در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|