شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٠ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
(در كوفتن) باشد و لازم آن را كه خواستن و گدايى است قصد كرده است.
|
اگر چه حاجت دق نيست انورى را ليك |
به درگه تو كند يا رب ار بشايد دق |
|
(انورى) و مىتوان «دق» را به معنى عيب گرفت. «حسودان بر تو دقى گرفتهاند.» (سعدى، بوستان، ص ١٤٦) ليكن به معنى اول ظاهرتر بلكه اصح است.
در اين بيتها سخن از برخى صوفيان ناپخته است كه اندازه نگه نمىدارند و چون در گرسنگى افتادند و به بهانه اضطرار به مال ديگران دست در مىآرند. همچنين نكوهش به توانگرانى است كه غم مستمندان ندارند، بر آنان طعنه مىزنند و بر فقرشان عيب مىنهند.
اما صوفى حقيقى كسى است كه با توفيقى كه از خدا نصيبش شده است غم نان ندارد. و چنين صوفى است كه كار صوفيان را رونق مىدهد. و مردمان با ديدن او در حق اين جماعت اعتقادى نيكو پيدا مىكنند.
|
چون سَماع آمد ز اوّل تا كران |
مطرب آغازيد يك ضرب گران |
|
|
خر برفت و خر برفت آغاز كرد |
زين حراره جمله را انباز كرد |
|
|
زين حراره پاى كوبان تا سحر |
كفزنان خر رفت و خر رفت اى پسر |
|
|
از ره تقليد آن صوفى همين |
خر برفت آغاز كرد اندر چنين |
|
|
چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع |
روز گشت و جمله گفتند الوداع |
|
|
خانقه خالى شد و صوفى بماند |
گرد از رخت آن مسافر مىفشاند |
|
|
رخت از حجره برون آورد او |
تا به خر بر بندد آن همراه جو |
|
|
تا رسد در همرهان او مىشتافت |
رفت در آخُر خر خود را نيافت |
|
|
گفت آن خادم به آبش بُرده است |
ز آن كه خر دوش آب كمتر خورده است |
|
|
خادم آمد گفت صوفى خر كجاست |
گفت خادم ريش بين جنگى بخاست |
|
ب ٥٤٢- ٥٣٣ سماع از اول تا كران آمدن: يك دور گرديدن. دور اول انجام شدن.
ضرب گران: ضرب ثقيل اول كه مركب از شش وتد مفروق است تنَّ تَنَّ تَنّ فاعَ فاع فاع هر يك دو بار، يا ثقيل ثانى كه تركيب آن از دو وتد مفروق و يك سبب خفيف است.