شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٠ - آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله عليه
فعل: كردار، رفتار.
زخم كردن: صدمه زدن، آسيب رساندن. چنان كه از روى حسد يوسف را در چاه افكندند. اين فعل در نسخه اساس «رحم كرد» است. در اين صورت فاعل فعل «گرگ ظاهر» خواهد بود كه در بيت پيش آمده، آن گاه فعل «آمده» در نيم بيت دوم بيت مورد بحث بدون فاعل خواهد ماند. همچنين «رحم كرد» حشو خواهد بود، چرا كه در بيت پيش گفت «گرد يوسف خود نگشت.» ظاهراً بلكه مطمئناً «زخم» درست است و فاعل آن برادران يوسف است و بقيه بيت مؤيد اين احتمال است.
لَبِق: زيرك. ليكن در اين بيت به معنى اسمى به كار رفته است: زيركانه، ماهرانه.
إنَّا ذَهَبنا: ما رفتيم. مأخوذ است از آيه «قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ: گفتند پدر ما، ما براى مسابقت رفتيم و يوسف را نزد كالاى خود گذارديم، و گرگ او را خورد و تو ما را باور نمىدارى هر چند ما راستگو باشيم.» (يوسف، ١٧) بيست: بايست، منتظر باش.
حَشرِ حاسدان: با فحص فراوان در روايتهاى رسيده از شيعه و اهل سنّت به چنين روايتى دست نيافتم. ظاهر فرمودهى مولانا هم اين است كه اين تعبير از خود اوست نه متن حديث.
و محتملًا به مناسبت داستان برادران يوسف و تهمت زدن آنان به گرگ و با توجه بدان كه حسود خويى چون خوى گرگ دارد، و هر كس خويى را تا دم مرگ با خود برد با همان خو محشور مىشود، گويد حاسدان به صورت گرگان محشور مىشوند. صدوق در ثواب الاعمال آورده است كه تكذيب كنندگان قَدَر الهى از گورهاى خود ميمون و خوك بر مىخيزند. (سفينة البحار، ج ٢، ص ٥٣٩) نيز در تفسير بيضاوى، ذيل آيه «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (نبأ، ١٨) آمده است: از رسول ٦ معنى آن پرسيدند فرمود: از امت من ده صنف محشور شود برخى بر صورت بوزينهها، برخى بر صورت خوكها، بعضى سر فروهشته بر چهرههاشان بكشند و ببرند، بعضى كور، بعضى لال، بعضى زبانهاشان بر سينههاشان آويزان چرك از دهانهاشان ريزان، بعضى دست و پا بريده، بعضى بر شاخهها از آتش آويخته، بعضى از مردار گندهتر، بعضى رختها از قطران در بر ... سپس آنان را تفسير فرمود كه: سخن چيناناند و حرام خواران و ربا گيران و به