شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤ - مقدمه مولانا
دَقيانوس: دسيوس، دقيوس، امپراطور روم (مقتول به سال ٢٥١ ميلادى)، و داستان اصحاب كهف در عهد او رخ داد.
لَهف: دريغ.
محبوسِ لَهف: دريغ خوار، پشيمان (كه چرا گمراهى پيش گرفت)، و شايد اشارت است به كشته شدن او.
يَقظَه: بيدارى.
ناموس: آبرو، اعتبار.
اين بيتها نيز در ترغيب و تحريض است به يارى خواستن از پير و ترساندن از اينكه مبادا سالك از ناچيزى، خود را در خور پيروى شيخ نداند چرا كه مريد هر اندازه بىقدر و منزلت باشد بايد چنگ در دامن عنايت پير زند تا از بركت او نورانى گردد، چنان كه خاك تيره به مدد بهاران صدها گل مىروياند.
|
اين دم ابدال باشد ز آن بهار |
در دل و جان رويد از وى سبزهزار |
|
|
فعل باران بهارى با درخت |
آيد از انفاسشان در نيك بخت |
|
٢٠٤٣- ٢٠٤٢/ ١ اما اگر موافقى نيافت بهتر است خلوت گزيند و دامن از صحبت غير در چيند، چنان كه اصحاب كهف چون مردمان را مخالف خويش ديدند به غارى گريختند. آنان هنگامى كه بيدار و با دقيانوس بودند در خطر به سر مىبردند، چون به غار رفتند و در خواب شدند از بلا رستند. درخت با مدد بهار شكوفه و برگ مىروياند، امّا چون زمستان رسد و هوا را مخالف خويش يابد سر در زير لحاف كشد و خود را بپوشاند. لاجرم مردان حق چون جوياى حقيقتى نديدند خاموشى گزيدند.
|
خواب بيدارى است چون با دانش است |
واى بيدارى كه با نادان نشست |
|
|
چون كه زاغان خيمه بر بهمن زدند |
بلبلان پنهان شدند و تن زدند |
|
|
ز آن كه بىگلزار بلبل خامش است |
غيبت خورشيد بيدارى كُش است |
|
ب ٤١- ٣٩ خواب بيدارى است: چنان كه در حديث است: «نَومُ العالِمِ عِبادَةٌ وَ نَفَسُهُ تَسبيحٌ.» (احاديث مثنوى، ص ٤٢)