شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٧ - مثل
كركس: استعارات از مطامع دنيوى.
صبح كاذب: صبح دروغين روشنى كه پيش از دميدن سپيده صبح در افق شرق به طور عمودى پيدا شود و در تداول عامه از آن به «صبح دم گرگى» تعبير كنند.
|
تابان دم گرگ در سحرگاه |
چون يوسف چاهى از بر چاه |
|
(نظامى) و در اين بيتها صبح كاذب استعارت از دنيا و زيورهاى دنياوى است و نيز استعارت از دعويداران دروغين.
|
اهلِ دنيا عقلِ ناقص داشتند |
تا كه صبح صادقش پنداشتند |
|
|
صبحِ كاذب كاروانها را زده است |
كه به بوى روز بيرون آمده است |
|
|
صبحِ كاذب خلق را رهبر مباد |
كو دهد بس كاروانها را به باد |
|
|
اى شده تو صبحِ كاذب را رهين |
صبحِ صادق را تو كاذب هم مبين |
|
١٩٧٩- ١٩٧٦/ ٥ كاس: كاسه، جام مى.
ديده هفت رنگ: چشم ظاهر بين. چشمى كه هفت رنگ ظاهرى را مىبيند و آن سياه، خاكى، سرخ، زرد، سفيد، كبود، و زنگارى است كه به ترتيب به زحل تا ماه نسبت دهند.
(برهان قاطع)
|
زرِّ سرخ است او سيه تاب آمده |
از براى رشكِ اين احمق كده |
|
|
ديده اين هفت رنگ جسمها |
در نيابد زين نقاب آن روح را |
|
١٠٤٢- ١٠٤١/ ٦ انقروى «هفت رنگ» را هفت پرده چشم گرفته، و بعض شارحان تفسيرهاى ديگر كردهاند كه بسيار دور مىنمايد.
رنگها: استعارت از تجلّيات ربوبى. «و طور هفتم را مهجة القلب گويند و آن معدن ظهور انوار تجلّيهاى صفات الوهيت است و سرّ و لقد كرّمنا بنى آدم.» (مرصاد العباد، ص ١٩٧) زيباييها و زيورهاى دنيا فريبنده است. بايد كوشيد تا هوس دسترسى بدان از دل دور شود. اين زيباييها فريبندهاى است ناپايدار، همچون صبح كاذب كه مىدرخشد و ناآشنايان را به گمان صبح به راه مىكشاند و گمراه مىسازد. اگر ديدهاى كه بدين رنگهاى