شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٦ - مثل
خالص: زَرِّ بىبار.
ببين: دقت كن.
فنا: نابودى، نيستى.
آفل: غروب كننده، ناپديد شونده.
در بيتهاى پيش گفت، بايد كوشيد تا به گنج حقيقت رسيد و ترديد و اگر را رها كرد.
در اين بيتها به جست و جو كننده هشدار مىدهد كه در اين جهان غولان فراواناند و آدمى را به نام به سوى خود مىخوانند. اين غولان چنان كه در بيتهاى بعد خواهد گفت زيورهاى دنياوى است كه در چشم مردمان خوش مىنمايد. ليكن چون به دست آورند بينند فريبى بيش نيست «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ:»\* و زندگى دنيا جز متاعى فريبنده نيست.» (آل عمران، ١٨٥) به احتمال قوى مولانا در سرودن اين بيتها داستان ماهان را كه ذيل بيت ٧١٢ بدان اشارت شد در خاطر داشته است. (نگاه كنيد به: هفت پيكر، ص ٢٣٥ به بعد)
|
چون بود آن بانگ غول آخر بگو |
مال خواهم جاه خواهم و آبِ رو |
|
|
از درون خويش اين آوازها |
منع كن تا كشف گردد رازها |
|
|
ذكر حق كن بانگ غولان را بسوز |
چشم نرگس را از اين كركس بدوز |
|
|
صبح كاذب را ز صادق واشناس |
رنگ مى را باز دان از رنگ كاس |
|
|
تا بود كز ديدهگان هفت رنگ |
ديدهاى پيدا كند صبر و درنگ |
|
|
رنگها بينى بجز اين رنگها |
گوهران بينى به جاى سنگها |
|
|
گوهر چه؟ بلكه دريايى شوى |
آفتاب چرخ پيمايى شوى |
|
ب ٧٥٥- ٧٤٩ آوازها: كنايت از خواهشهاى نفسانى.
ذِكرِ حق: اشارت است به آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:» آنان كه گرويدند و دلهاشان به ياد خدا آرامش مىيابد. بدانيد كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.» (رعد، ٢٨) بسوز: از ميان ببر، خاموش ساز.
چشم نرگس: استعارت از ديده دل، ديده حق بين.