شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٤ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
ديگر تعلّق داشت كه آن نه به دست وى بود ... آن را كسب گفتند.» (كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٥٣٥) آن خود: اشارت است به گنج.
اگر گفتن: اشارت است به حديث «إيَّاكُم وَ اللَّوَّ فَإنَّ اللَّوَّ يَفتَحُ عَمَلَ الشَّيطانِ: از اگر بپرهيزيد كه اگر كار شيطان را مىگشايد.» (احاديث مثنوى، ص ٤٩) و مقصود مصمّم شدن و ترك دو دلى كردن است.
كآن منافق: اشارت است به آيه «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا:» مشركان خواهند گفت اگر خداى خواستى ما و پدرانمان مشرك نبوديم.» (انعام، ١٤٨) نيكلسون آن را مأخوذ از آيه ١٠ سوره منافقون گرفته است، ليكن اولا در آن آيه كلمه «لو لا» است نه «لو»، ديگر آن كه در آن آيه سخن از مشرك و منافق نيست.
در بيتهاى پيش گفت بايد معنى را گرفت و اگر كسى به معنى رسيد صورت را در پى آن خواهد يافت. چنان كه جان اگر بود نان هم به دست مىآيد. در اينجا كسانى را سرزنش مىكند كه بدون كوشش و رياضت انتظار فتوح مىبرند. به آنان مىگويد ساز و برگ سالك صبر و شكر است. و تا اين دو نباشد راه به پايان نمىرسد. اگر كسى رنج نبرده و كوشش نكرده خواهان رسيدن به منزل و يافتن رضاى حق باشد ابلهى است. و اگر يك دو تن چنين گنجى را بىرنج يافتهاند نادر است و بر نادر حكم نتوان كرد.
|
غافلى ناگه به ويران گنج يافت |
سوى هر ويران از آن پس مىشتافت |
|
|
تا ز درويشى نيابى تو گهر |
كى گهر جويى ز درويشى دگر |
|
٣٧٧٠- ٣٧٦٩/ ١ پس كسب بايد كرد و تا آن جا كه ممكن است از آن چه خدا مقدور فرموده به دست بايد آورد و دو دلى و ترديد و «اگر خدا خواهد» را رها بايد نمود. و با جهد و كوشش به خدا تكيه نمود. پس داستان زير را به مناسبت واژه «اگر» مىآورد.