شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٠ - آفت تأخير خيرات به فردا
در بيت نخست تلميحى است به گفته بعض صوفيان كه اگر در گفتار گستاخى دارند و شرط ادب به جاى نمىآرند، آنان را معذور بايد داشت كه بىادبان در حضورند، و بهتر از با ادبان غايب و دورند. و اين نكته را چنان كه عادت اوست با مثالى روشن مىكند كه حلقه كژِ آويخته بر در، بهتر از حلقه دُرُست است كه بر در نباشد. چه، با آن حلقه كژ بر در مىتوان كوفت و در را با آن توان گشود.
بيتهاى بعد تذكر به ناقصانى است كه خود را كامل مىشمارند يا از پيروى راهنماى كامل سرپيچى دارند. آنان را به ناپاكانى همانند مىكند كه بيرون حوض ايستادهاند و نمىخواهند درون آن بروند تا خود را پاك كنند. حالى كه در برون ماندن از حوض آلودگى هميشگى است و نفسهاى ضعيف هر چند متّصف به صفت تقوى باشند در سراسر زندگى در معرض وسوسههاى شيطانى و هجوم هواهاى نفسانى خواهند بود.
بدين جهت پيوسته بايد از نفسهاى قوى امداد گيرند و تعليمات آنان را بپذيرند.
|
آب گفت آلوده را در من شتاب |
گفت آلوده كه دارم شرم از آب |
|
|
گفت آب اين شرم بىمن كى رود |
بىمن اين آلوده زايل كى شود |
|
|
ز آب، هر آلوده كو پنهان شود |
الحَياءُ يَمنَعُ الايمان بود |
|
|
دل ز پايه حوض تن گلناك شد |
تن ز آب حوض دلها پاك شد |
|
|
گِرد پايه حوض دل گرد اى پسر |
هان ز پايه حوض تن مىكُن حَذَر |
|
|
بحر تن بر بحر دل بر هم زنان |
در ميانشان بَرزَخٌ لا يَبغِيان |
|
|
گر تو باشى راست ور باشى تو كژ |
پيشتر مىغژ بدو، واپس مغژ |
|
ب ١٣٦٤- ١٣٥٨ آب: استعارت از راهنما و مرشد.
در: به سوى.
آلوده: استعارت از ناقصى كه در بند تعيّنات نفسانى است.
الحَياءُ يَمنَعُ الايمان: چنان كه در احاديث مثنوى (ص ٥٤) و در حاشيه مثنوى (چاپ علاء الدوله، ص ١٣٤) آمده اين جمله را حديث گرفتهاند، ليكن آن چه در باب «حياء» در بحار الانوار (ج ٦٨، ص ٣٢٩) ذيل باب «الحَياءُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنَ الخَلق» مىبينيم حيا با ايمان همراه است: الحَياءُ مِنَ الايمانِ وَ الايمانُ فِى الجنة. اما در ص ٣٣١ همين مجلّد،