بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣ - استنتاج
علّت اينكه ياوهسرايى مصداق انحراف از صراط مستقيم است، روشن است؛ زيرا سخنان غيرواقع، نوعى دروغ بشمار مىرود و قرآن با صراحت مىگويد كه دروغگو ايمان ندارد:
إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ «١»
«تنها كسانى دروغ مىگويند كه ايمان به آيات خدا ندارند و دروغگويان واقعى آنها هستند.»
ياوهسرايى و ژاژخواهى نهتنها دروغ است بلكه نوعى دروغپردازى هم به حساب مىآيد و فرق است ميان «دروغگو» و «دروغپرداز». دروغگو سخن غير واقعى را بيان مىكند ولى دروغپرداز دروغ را با علم به غيرواقع بودنش، پرورش داده و شاخ و بال زيادى به آن مىدهد.
*** مولانا به دنبال حكايت قبل، كه در مذمّت مدّعيان بىمحتوى بود، در اين حكايت نيز اينگونه افراد را مورد تعرض قرار مىدهد و عاقبت ياوهسرايى را اينگونه بيان مىكند كه: وقتى گربهاى آمد و پوست دنبهاى را ربود، فرزند خردسال آن مرد ياوهسرا بىدرنگ در همان مجلسى كه ياوهسرا براى خودنمايى رفته بود، آمد و با پريشانى و اضطراب گفت: پدر جان! آن پوست دنبهاى كه هر صبح با آن لب و سبيلهايت را چرب مىكردى گربهاى آمد و ناگهان آن را ربود و هرچه به دنبالش دويديم كه بگيريم، سودى نبخشيد.
|
گفت آن دنبه كه هر صبحى بدان |
چرب مىكردى لبان و سبلتان |
|
|
گربه آمد ناگهانش در ربود |
بس دويديم و نكرد آن جهد سود |
اين خبر نابهنگام و درعينحال صادقانه كودك، آنهم در ميان جمع، طشت
______________________________
(١)- نحل: ١٠٥