بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥٢ - استنتاج
من شما كافران را، وقتى آزاد بوديد هم اسير زنجير كفر و عصيان مىديدم
|
آنگهى كآزاد بوديت و مكين |
مر شما را بسته مىديدم چنين |
|
شما به انسانهاى مستى مىمانيد كه تعادل روانى و جسمى خود را از دست دادهاند و به زودى در ميان آتش سقوط خواهند كرد و من در كنار آتش نشسته و شما را از افتادن در ميان آتش حفظ مىكنم.
|
من همىرانم شما را، همچو مست |
از در افتادن در آتش با دو دوست |
|
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ[١]
«رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»
|
راست مىفرمود آن بحر كرم |
بر شما من از شما مشفقترم |
|
|
من نشسته بر كنار آتشى |
با فروغ و شعله بس ناخوشى |
|
|
همچو پروانه شما آن سو دوان |
هردو دست من شده پروانهران |
|
[١] - توبه: ١٢٨