بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٢ - استنتاج
... وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً[١]
«ما معجزات را نمىفرستيم مگر براى تخويف- و اتمام حجت-»
بحث در خصوص مسأله معجزه، بحثى گسترده و عميق است و پرداختن به همه جوانب آن، دور از رعايت اختصار در تقرير ماست، و تقرير مطالب فوق از ديدگاه قرآن، تنها بدينجهت بود كه اصل وقوع معجزه و انجام كارهاى خارق عادات از پيغمبران امرى است به اثبات رسيده، لذا اگر در اين حكايت مىخوانيم كه پيغمبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و اله با يك مشك آب، افراد و شتران يك كاروان را سيراب مىكند و مشكهاى كاروانيان را پر از آب مىسازد، بدون اينكه قطرهاى از آب مشك غلام كم شود و چهره سياه غلام را سفيد مىنمايد، ريشه در همان حقيقتى دارد كه قرآن در مورد معجزات پيغمبران بيان نموده است.
*** نكات قابلتوجه اخلاقى و عرفانى بسيارى در مطاوى ابيات اين حكايت ديده مىشود؛ از آن جمله: پاسخ غلام به خواجه است، غلام براى اينكه به خواجهاش بفهماند: من همان غلام سياهم كه اكنون بدست معجزهگر پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله سفيد شدهام، خاطرات گذشتهاش با خواجه را مطرح مىكند و سپس به خواجه مىگويد: من خاطرات گذشته را براى تو بازگو كردم تا بدانى كه من همان غلام سياه تو هستم، گرچه به دست رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله سياهى چهره من همچون صبح بامداد نورانى و روشن شده است.
|
تا بدانى كه همانم در وجود |
گرچه از شبديز من صبحى گشود |
|
گرچه رنگ من از سياهى به سفيدى تبديل شد ولى در هرحال رنگ، رنگ است. پابند شدن به اين رنگها مايه ننگ است. روح ملكوتى و بلندپرواز سالك
[١] - اسراء: ٥٩