بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٩ - استنتاج
مىگويند: آرى ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار- مرگ پيامبر را- كشيديد و- در همه چيز- شك و ترديد داشتيد و آرزوهاى دور و دراز، شما را فريب داد تا فرمان خدا فرا رسيد و شيطان شما را در برابر خداوند فريفت.»
نكته قابلتوجه در اين محاوره، كه استنتاج ما مبتنى بر آن نكته است، اين است كه: وقتى منافقان پاسخ منفى مؤمنان را مىشنوند، متوسل به جملهاى مىشوند تا بتوانند توسط آن، عواطف و احساسات بهشتيان را تحريك كنند و آن اينكه مىگويند: ... أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ...؛* «آيا ما با شما نبوديم؟!»
آيا ما باهم نسبت نداشتيم؟
آيا ما دوست يكديگر نبوديم؟
آيا ما با يكديگر ارتباط تنگاتنگ نداشتيم؟
و آيا ما در دنيا با شما در يك خانه، در يك اداره، در يك محله زندگى نمىكرديم؟
چطور شد كه اكنون نسبت به ما بيگانه شدهايد؟
مؤمنان پاسخ مىدهند: درست است، ما در دنيا به ظاهر باهم بوديم ولى باطن ما فرسنگها از هم فاصله داشت و از آنجا كه باطن دنيا ظاهر آخرت است، امروز (در عالم آخرت) آن باطن ظهور پيدا كرده و ما را نسبت به هم بيگانه ساخته است.
بنابراين، امروز هركس در گرو اعمال خويش است.
كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ.[١]
*** اين نكته كه «باطن دنيا ظاهر آخرت است»، گاهى در دنيا نيز بروز مىكند چنانكه مولانا در اين حكايت به اين حقيقت توجه كرده است كه تقارب و نزديكى ظاهرى نمىتواند نزديكى باطنى و حقيقى به وجود آورد، لذا وقتى امير
[١] - مدّثّر: ٣٨