بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٥ - استنتاج
انسان در پرتو تلاش و كوشش براى رسيدن به يك زندگى مستقل و مستغنى باشد؛ زيرا «سفره بىنان» كه كنايه از «فقر و تهىدستى و نيازمندى» است آفت مهلكى براى رشد معنوى و ارتقاى روحى انسان است. انسان نمىتواند وسايلى را كه سبب رسيدن او به هدف مقدس مىشود ناديده بگيرد.
اينكه حضرت امام صادق ٧ فقر را هم افق كفر مىدانند و فرمودند: «كاد الفقر ان يكون كفرا»[١] بيانگر اين حقيقت است كه ترويج فقر و نيازمندى با روح توحيد كاملا مغايرت دارد؛ چرا كه فقر و نادارى يعنى سؤال از غيرخدا و سؤال يعنى ذلّت.
و اين با عزّتى كه خدا براى مؤمنين خواسته همخوانى ندارد.
... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ...؛[٢]
«و عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.»
ولى در برداشت ثانوى كه مطالب استنتاج ما، مبتنى بر اين برداشت است، سخن از حقيقتى مىگويد كه سنخيتى با زندگى طبيعى و معمول ما ندارد، چشم طبيعى از ديدن سفره بىنان احساس شرمندگى مىكند. انسان فقير از گرسنگى احساس رنج و ناراحتى مىكند ولى چشم حقيقتبين در سفره بىنان حكمتى مىبيند كه چشم طبيعى توان ديدن آن رزق الهى را ندارد؛ چنانكه سالك طالب در فقر و گرسنگى استغنايى مىبيند كه هيچ گرسنه آن حالت را احساس نمىكند.
|
گفت: رو رو نقش بىمعنى ستى |
تو بجو هستى، كه عاشق نيستى |
|
و اين همان فقرى است كه پيغمبر عزيز اسلام صلّى اللّه عليه و اله آن را مايه فخر خود مىداند و مىفرمايد: «الفقر فخري و به افتخر».[٣]
چرا كه سالك واقعى، خدا را طالب است. اگر نان هم در كار نباشد باز عشق به
[١] - سفينة البحار، ماده« فقر».
[٢] - منافقين: ٨
[٣] - سفينة البحار، ماده« فقر».