بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٣ - استنتاج
سپس به صاحب گاو گفت: اى مرد، تو جدّ اين شخص (كشنده گاو) را كشته، اموال او را صاحب شدى و كنيز او را به زنى اختيار كردى. تو در واقع يك غلامى كه با كشتن جدّ اين مرد، به مقام خواجگى رسيدهاى. اكنون زن تو و دختران و پسران تو كنيز اين مرد هستند و اموال تو متعلق به او است.
اى مرد، تو خواجهات را ظالمانه كشتى، در حالىكه او از تو امان خواسته بود.
وقتى سر او را بريدى كارد را با او زير خاك پنهان كردى، اكنون سر آن خواجه همراه با آن كارد، زيرزمين مدفون است.
مردم به دستور حضرت داود اقدام به كندن زمين كردند، چون خاكها را كنار زدند، در زير آن، هم سر آن خواجه مظلوم پيدا شد و هم كاردى كه روى آن اسم قاتل نوشته شده بود.
مردم وقتى صدق كلام حضرت داود را ديدند، ولولهاى ميانشان بپا شد و هريك از آنان، به حقانيت قضاوت آن حضرت ايمان آوردند.
حضرت داود فرمان داد كه او را با همان كارد قصاص كنند و بدينگونه مكر آن مرد ستمگر نتوانست او را از علم حقتعالى نجات بخشد.
|
حلم حق گرچه مواساها كند |
ليك چون از حد بشد پيدا كند |
|
|
خون نخسبد درفتد در هر دلى |
ميل جستوجوى كشف مشكلى |
|
|
اقتضاى داورىّ ربّ دين |
سر برآرد از ضمير آن و اين |
|
استنتاج
قتل، در اصل بهمعناى ازاله روح از بدن است؛ مثل موت، ليكن به اعتبار نسبت دادن آن به كشنده «قتل» گويند- و كشنده را قاتل و كشته شده را مقتول- و به اعتبار از بين رفتن حيات «موت» نامند.[١]
[١] - مفردات راغب.