بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٠ - حكايت ١١٦ خون نخسبد در فتد در هر دلى # ميل جستوجوى كشف مشكلى
حكايت ١١٦
|
خون نخسبد در فتد در هر دلى |
ميل جستوجوى كشف مشكلى |
|
شخصى در عهد حضرت داود ٧ همواره چنين دعا مىكرد:
«خدايا! به من ثروتى بىرنج عطا فرما! خدايا! چون مرا زخم خورده و مصدوم و سستحال و تنبل آفريدهاى، بر پشت زخمى خران از كار افتاده نمىتوان بار سنگين اسبان و استران را نهاد.
خدايا! چون مرا تنبل آفريدهاى رزق و روزىام را نيز از راه تنبلى عطا فرما. خداوندا! از تو روزى و رزق ناگهانى و بىرنج مىخواهم؛ زيرا از سعى و تلاش بهرهاى جز طلب ندارم.
اين شخص تنبل مدتى طولانى به اين دعا مشغول بود و مردم به سخنان او و خامى طمع او مىخنديدند و مسخرهاش مىكردند ولى شخص تنبل دست از خواسته خود نمىكشيد تا جايى كه در ميان مردم شهر معروف به اين شد كه: فلانى از انبان خالى پنير مىخواهد!
تا اينكه شخص تنبل، در صبحگاهى مشغول دعا و تكرار خواسته خود بود كه ناگهان ديد گاوى آمد و با شاخش به در زد و قفل را شكست و سپس به درون خانه وارد شد. مرد تنبل با ديدن ماجرا بىدرنگ دست و پاى گاو را بست و سر از بدن گاو جدا كرد.
وقتى صاحب گاو از ماجرا آگاهى يافت، پرخاشگرانه به او گفت: هان! اى دزد نادان، چرا گاو مرا كشتى؟ اين گفت و چند مشت حوالهاش كرد و او را كشانكشان به حضور داود ٧ برد تا حضرت بين آن دو قضاوت كند.