بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٥ - استنتاج
|
گر ز تو گويند، وحشت زايدت |
ور ز ديگر، آفسان بنمايدت |
|
|
چه خرابت مىكند نفس لعين |
دور مىاندازدت سخت اين قرين |
اين اوصاف رذيلهاى كه به فرعون نسبت دادهايم در تو نيز وجود دارد ولى اى بىچاره، حبّ ذات پرده جهل و غفلت بر وجدانت كشيده و معرفت او را نسبت به اوصاف آلودهات تبديل به: «فكر نمىكنم!»، «اينگونه نيست!»، «نه، نه، ممكن نيست كه درونم چون درون فرعون باشد!» و ... نموده است.
|
اين جراحتها همه ز نفس تست |
ليك مغلوبى ز جهل اى سخت سست |
چيزىكه هست تنور نفس تو آن هيزمهاى فرعونى را ندارد تا نشان دهد كه چگونه شعله مىكشد؛ يعنى تو چون دستت به جايى بند نيست قدرت مانور ندارى و گوشهاى نشستهاى، مىگويى من آدم پاكى هستم! و از ناپاكان بدگويى مىكنى! واى به آن روزى كه دستت به مال و جان مردم برسد، آن وقت ماهيت فرعونيت ظهور خواهد كرد و شعلهها از تنور نفست زبانه خواهد كشيد.
|
آتشت را هيزم فرعون نيست |
ورنه چون فرعون او شعلهزنىست |
***