بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٧
حكايت ١٢٢/ صفحه ١١٦
|
جملهگر مردند ايشان، گر حىاند |
غايب و پنهان ز چشم دل كىاند |
|
حكايت شيخى ربانى كه در مرگ فرزندش متأثر نشده بود و اعتراض اهل خانه به او و پاسخ او.
موت و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٢٣/ صفحه ١٢١
|
چونكه بىآتش مرا گرمى رسد |
راضيم گر آتشش ما را كشد |
|
حكايت شيخى تهىدست كه در خانه پيرى نابينا مهمان شد و خواندن نابينا قرآن را از رو. برداشتهاى انسان چهارچوب مشخصى دارد خارج از اين چهارچوب قابل هضم و فهم عقلهاى معمولى نيست.
حكايت ١٢٤/ صفحه ١٢٥
|
صد هزاران كيميا حق آفريد |
كيميايى همچو صبر آدم نديد |
|
حكايت رفتن لقمان نزد داود. صبر و سخنى در خصوص آن
حكايت ١٢٥/ صفحه ١٣٠
|
هين بجو كه ركن دولت جستن است |
هر گشادى در دل اندر بستن است |
|
حكايت دقوقى و مشاهده نمودن او هفت شمع را ...، فرق بين بعد معنوى با بعد مادى
حكايت ١٢٦/ صفحه ١٣٦
|
اندكاندك آب را دزدد هوا |
دين چنين دزدد هم احمق از شما |
|
حكايت حضرت عيسى و به سرعت رفتن او به سوى كوه از دست آدم احمق. احمق، سفيه، ابله ... و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٢٧/ صفحه ١٤١
|
راه مرگ خلق ناپيدا رهيست |
در نظر نايد كه آن بيجا رهيست |
|
تشبيه دنياى كوچك وجود انسان به دنياى بزرگ خارج و انطباق موارد بسيارى از اين دو با همديگر.