بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٥
حكايت ١١٠/ صفحه ٦١
|
موسى و فرعون در هستى توست |
بايد اين دو خصم را در خويش جست |
|
حكايت حضرت موسى و مبارزات او با فرعون. آيه و سخنى در خصوص آن
حكايت ١١١/ صفحه ٦٨
|
در كف هركس اگر شمعى بدى |
اختلاف از گفتشان بيرون شدى |
|
حكايت دست ماليدن تعدادى بر بدن فيل در اطاق تاريك. و اختلاف در برداشت و فهم آنان. و هدف بعثت پيغمبران براى رفع اختلافنظرها
حكايت ١١٢/ صفحه ٧٢
|
چونكه دندان تو كرمش درفتاد |
نيست دندان بر كنش اى اوستاد |
|
حكايت سرپيچى كردن پسر نوح از فرمان پدر و غرق شدن او در طوفان.
تقسيم پيوندهاى اجتماعى به نسبى و سببى و ارزش دادن به پيوند سببى.
حكايت ١١٣/ صفحه ٧٧
|
علم چون بر دل زند يارى شود |
علم چون بر تن زند بارى شود |
|
حكايت مردى كه ريش سياه و سفيد داشت و رفتن او پيش سلمانى.
درد دين غير از درد دنياست و آنانكه درد دين دارند غير از آنانى هستند كه درد دنيا دارند.
حكايت ١١٤/ صفحه ٨١
|
تو كه بيدردى همىانديش اين |
نيست صاحب درد را اين فكر هين |
|
حكايت شخصى كه به كسى پسگردنى زد.
درد بيدردى يكى از بيمارىهاى اجتماعى است كه با عوامل خاص خودش گروهى را دامنگير مىشود.
حكايت ١١٥/ صفحه ٨٥
|
هست معشوق آنكه او يك تو بود |
مبتدا و منتهايت او بود |
|
حكايت معشوقى كه عاشق خود را به ملاقات پذيرفت و عاشق بجاى لذت بردن از محضر معشوق بفكر نامههايى بود كه در زمان فراق براى او نوشته بود. صفت رحمت و سخنى در خصوص آن