بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٤ - حكايت ١٩٣ يك زمان از وى عنايت بركند # عقل زيرك ابلهىها مىكند
حكايت ١٩٣
|
يك زمان از وى عنايت بركند |
عقل زيرك ابلهىها مىكند |
|
مورچهاى ديد كه قلمى بر روى كاغذى حركت مىكند، اين مسأله را با مورچههاى ديگر در ميان گذاشت و گفت: اين قلم چه نقوش عجيبى رسم مىكند! نقوشى كه همچون ريحان و سوسن و گل است!
مورچه دوم گفت: اين نقوش زيبا از قلم نيست بلكه فاعل اصلى، انگشت كسى است كه اين نقوش را مىكشد.
مورچه سوم گفت: فاعل اصلى انگشت نيست بلكه بازوانى است كه اين انگشتها بر آن است و او نقوش را مىكشد.
مورچهها يكى پس از ديگرى نظريه مىدادند تا نوبت به بزرگ مورچهها رسيد.
او كه اندكى هوشمندتر از ديگر مورچهها بود، گفت:
اين نقوش زيبا را از صورت ظاهرى نبينيد؛ زيرا صورت ظاهرى، با غلبه خواب يا مرگ، بىخبر و بىهوش مىگردد. صورت ظاهرى جسم به منزله لباس و عصاست.
بنابراين، اين نقوش زيبا جز به وسيله عقل و روح نقش نمىگردد.
|
بىخبر بود او كه آن عقل و فؤاد |
بى ز تقليب خدا باشد جماد |
|
|
يك زمان از وى عنايت بركند |
عقل زيرك ابلهىها مىكند |
|