بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٣ - تاريخ زندگى و سلطنت ذو القرنين
در اين حكايت:
ذو القرنين، كنايه است از سالك واصل.
كوه قاف، كنايه است از اوج معراج انسان به عرفان الهى.
ساير كوهها، كنايه است از مراحل مختلف معرفت و عرفان الهى.
شهرها، كنايه است از وجود انسانهايى كه استعداد سلوك در طريق معرفت الهى را دارند.
هرگاه بندهاى از بندگان خدا خواست در طريق سلوك قدم گذارد، كوه قاف يا آخرين مرحله معرفت الهى- كه همه مراحل سلوك رگهايى از آن به حساب مىآيند- به امر حضرت حق يك رشته از استعداد سلوك را- كه در شهر وجود آن بنده مستعد ريشه دارد- به جنبش درمىآورد و بدين وسيله انقلابى معنوى در كانون وجود انسانها پديد مىآيد.
كوه قاف يا آخرين مرحله عرفان الهى در مثال همچون داروى شفابخش است كه به ظاهر آرام و ساكن است ولى وقتى مورد استفاده بيمار قرار گرفت، انقلابى در طريق بهبودى وجود بيمار پديد مىآورد و يا همچون عقل مىماند كه به ظاهر ساكن است ولى كلام كه منشأ همه حكمتها است، از او سرچشمه مىگيرد.
|
همچو مرهم ساكن و بس كار كن |
چون خرد ساكن، وزو جنبان سخن |
|
به نظر كسى كه عقلش قدرت فهم دگرگونى معنوى سالك را ندارد، اين انقلاب درونى و تحوّل روحانى را حكايت از اختلال حواس و برهم خوردن تعادل درون وجودى مىداند، در حالىكه منشأ اين حالت چيزى جز جذب و انجذاب عرفانى نيست.
|
نزد آنكس كه نداند عقلش اين |
زلزله هست از بخارات زمين |
|
***