بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦١ - چرا وى را«ذو القرنين» نام نهادند؟
دوست داشت و خدا هم او را دوست مىداشت و در بعضى از روايات آمده است كه وى محدّث بوده؛ يعنى ملائكه نزدش آمد و شد داشته و با آنها گفتگو مىكردند و در بعضى روايات آمده كه پيغمبر بوده است.
و اما اينكه نامش چه بود؟ در بعضى روايات آمده كه نامش «عياش» بوده و در بعضى ديگر «اسكندر» و در بعضى «مرزيا» فرزند «مرزبه يونانى» از دودمان «يونن» فرزند «يافث بن نوح» بوده و در بعضى ديگر «مصعب بن عبد اللّه» از قحطان، و در بعضى ديگر «صعب بن ذى مرائد» اولين پادشاه قوم تبّعها (يمنىها) كه آنان را تبّع مىگفتند و در بعضى «عبد اللّه بن ضحاك بن سعد» خواندهاند و اسامى ديگر نيز آمده است.
چرا وى را «ذو القرنين» نام نهادند؟
در بعضى از روايات آمده است كه چون وى به شرق و غرب عالم رسيد و چون عرب از آن با تعبير «قرنى الشمس» يعنى «دو شاخ آفتاب» ياد مىكنند، لذا او را به اين نام خواندند.
بعضى ديگر گفتهاند: بدينجهت كه وى دو دسته مو در سر داشت. و يا چونكه پادشاه «روم» و «فارس» (هردو) شد. و يا چون در سرش دو برآمدگى چون شاخ داشت. و يا چون در تاجش دو چيز به شكل شاخ از طلا بود، وى را بدين نام خواندند.
و در سفرش به مغرب و مشرق گفتهاند: ابر در فرمانش بوده و سوار بر ابر، به مغرب و مشرق عالم سير مىكرد. در رواياتى ديگر آمده است كه او به كوه قاف رسيد، آنگاه درباره آن كوه دارد كه كوهى است سبز و محيط بر همه دنيا و سبزى آسمان هم از رنگ آن است. و در بعضى روايات آمده است كه ذو القرنين به طلب آب حيات برخاست، به او گفتند كه آب حيات در ظلمات است. ذى القرنين وارد ظلمات شد در حالىكه خضر در مقدمه لشگرش بود، خود او موفق بخوردن از آن آب نشد و خضر موفق شد حتى خضر از آن آب غسل هم كرد.