بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٤ - استنتاج
ما ساكت شديم. حضرت فرمود:
«و اللّه الاخبات قول اللّه عزّ و جلّ الّذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم».
«سوگند به خدا اين همان- اخبات- است كه در سخن خداى عزّ و جل آمده است.»[١]
*** مولانا در اين حكايت، ضمن بيان مطالب عرفانى، به اين نكته نيز اشاره مىكند كه سالك خالص، تنها مشيت و خواسته خدا را مىطلبد نه غير را، لذا نديم مبغوض در پاسخ به كسى كه به او اشكال مىكند: چرا به شخصى كه جانت را از خشم شاه رهانيد، بىتوجهى مىكنى، گفت:
در راه شاه بايد جان بخشيد ولى عماد الملك مانع رسيدن من به اين مقام شد.
|
گفت بهر شاه مبذول است جان |
او چرا آيد شفيع اندر ميان |
|
من مىخواستم با فنا شدن و محو وجود موهومى خويش، به مقام «لى مع اللّه» برسم؛ مقامى كه هيچ پيغمبر برگزيدهاى را در آن مقام جاى نيست.
|
لى مع اللّه[٢] وقت بود آن دم مرا |
لا يسع فيه نبىّ مجتبى |
|
من هيچ نوشى جز نيش شاه نمىخواهم و هيچ پناهى جز پناه او نمىطلبم
|
من نخواهم رحمتى جز زخم شاه |
من نخواهم غير آن شه را پناه |
|
من بدانجهت همه تعلّقات غير شاه حقيقت را پشتپا زدهام كه رشته الفت و محبّت خود را با او مستحكم نمايم.
|
غير شه را بهر آن لا كردهام |
كه به سوى شه تولّا كردهام |
|
[١] - نور الثقلين، ج ٢، ص ٣٤٨
[٢] - قال رسول اللّه:« لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل»؛« پيامبر فرمود:« مرا با خداوند وقتى است كه در آن نمىگنجد ملك مقرّبى و نه نبىّ مرسلى.» شرح انقروى، ج ١١، ص ١٠٨٥