بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠٥ - استنتاج
سازندگى و آبادانى نيست. اينگونه تخريب در واقع زيربناى آبادانى است و عوامل اينگونه تخريب نهتنها مورد نكوهش قرار نمىگيرند كه سزاوار و شايسته تعريف و تمجيد نيز هستند. لذا مولانا در پاسخ احمق كه به آن شخص اعتراض مىكند: چرا با شخم زدن، زمين را خراب مىكند! مثالهايى مىآورد كه همه، حكايت از تخريب با هدف آبادانى و ترميم دارد؛ مثلا مىگويد:
تا زمين به وسيله شخم زدن زيرورو نشود و به ظاهر تخريب نگردد، چگونه مىتوان آن را تبديل به گلزار زيبا يا كشتزار پرمحصول كرد؟
|
كى شود گلزار و گندمزار اين |
تا نگردد زشت و ويران اين زمين |
|
|
كى شود بستان و كشت و برگ و بر |
تا نگردد نظم او زيروزبر |
|
دمل سربسته چركين تا نشتر نخورد چگونه ممكن است بهبود يابد
|
تا بنشكافى به نشتر ريش چغز |
كى شود نيكو و كى گرديد نغز |
|
وقتى آقاى درزى (خياط) قواره پارچهات را پارهپاره مىكند و برش مىدهد، آيا هيچ عاقلى با خياط دعوا مىكند و به او كتك مىزند كه چرا پارچه گرانقيمت مرا بريدى و پاره كردى؟ مسلما خير؛ زيرا خياط با هدف دوختن جامهاى زيبا دست به اين كار زده است.
|
پارهپاره كرده درزى جامه را |
كس زند آن درزى علّامه را؟ |
|
|
كه چرا اين اطلس بگزيده را |
بردريدى؟ چه كنم بدريده را؟ |
|
براى آباد كردن ساختمان كهنه، ابتدا بايد آن را ويران كرد.
كار نجّار و آهنگر و قصاب همچنين است اول خراب مىكنند سپس مىسازند و همچنين است همه تخريبهايى كه براى اصلاح و آبادانى صورت مىپذيرد.
|
هر بناى كهنه كابادان كنند |
نه كه اول كهنه را ويران كنند؟ |
|
|
همچنين نجار و حداد و قصاب |
هستشان پيش از عمارتها خراب |
|