بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩ - استنتاج
نژاد و پيروان خود را مخصوص اين رنگ مىدانند.
رنگ خدايى با تابش اشعه خورشيد حوادث زندگى و يا مرور زمان تغيير نمىكند، در حالىكه اعتقادات يهود و نصارى دستخوش حوادث تاريخ و مرور زمان گرديده است.
رنگ خدايى، رنگ بىرنگى است، در حالىكه يهود و نصارى ملوّن به رنگهاى گوناگون از قبيل نژادپرستى، قبيلهگرايى، اغراض شخصى و ... گرديدهاند.
*** مولانا در اين حكايت طنزآميز، مدّعيان دروغين را (بهطور عموم) مورد حمله قرار مىدهد و آنان را تشبيه به شغالى مىكند كه در درون خمره رنگ ژاژگويى و عوامفريبى افتاده و خود را به دروغ چيزى معرفى مىكنند كه در واقع از حقيقت آن چيز فرسنگها بدورند. مولانا مىگويد: صبغه و رنگ خدايى جامهاى است كه از آسمان هديه مىگردد چگونه مىتوان با دعوى دروغين ملبس به آن لباس شد؟
|
خلعت طاووس آيد ز آسمان |
كى رسى از رنگ و دعوىها بدان؟ |
سپس نمادى از گروه مدّعيان دروغين را بهعنوان مثال نام مىبرد كه: فرعون ريش خود را به جواهر آراسته بود و از روى حمايت، خويش را برتر و بالاتر از حضرت عيسى مىپنداشت.
|
همچو فرعونى مرصّع كرده ريش |
برتر از عيسى پريده از خريش |
فرعون احمق در واقع از نژاد شغال ماده بود ولى وقتى در درون خمره قدرت و مقام و مال افتاد، خود را در پوستين شير جلوه داد تا جايى كه ادعاى خدايى نمود:
فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى؛ «١» «- فرعون- گفت: منم پروردگار بزرگ شما»
|
او هم از نسل شغال ماده زاد |
در خم مالى و جاهى درفتاد |
______________________________
(١)- نازعات: ٢٤