بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٩ - استنتاج
يعنى در صورت فقدان اين استعداد دوجانبه، يا فقدان هريك از اين دو استعداد، بيان دو جمله فوق در آيه، لغو و بىفايده مىشد.
اينجاست كه قرآن كريم يكى از رسالتهاى بزرگ داعيان الى اللّه را رشد و شكوفا كردن استعداد بهرهورى بهينه انسان از پديدههاى جهان خلقت معرفى كرده، مىفرمايد:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...[١]
«ما موسى را با آيات خود فرستاديم- و دستور داديم- قوم خود را از ظلمتها به نور بيرون آر.»
هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...[٢]
«او كسى است كه آيات بينات بر بندهاش- محمد- نازل مىكند تا شما را از تاريكىها به نور بيرون برد.»
تعليم استفاده صحيح از مواهب زندگى براى رهيدن از تاريكىهاى «چندگانه پرستى» و رسيدن به روشنايى «يگانهپرستى» وظيفهاى است كه همه داعيان الى اللّه آن را احساس كرده و مىكنند.
*** آنچه گذشت درنگى بود بر حكايت ملكه سبا و حضرت سليمان ٧. نتيجهاى كه مولانا در مطاوى ابيات از اين حكايات مىگيرد، به شرح زير است:
حضرت سليمان ٧، كنايه است از داعيان الى اللّه.
بلقيس، كنايه است از انسانهاى گرفتار در ظلمات تعيّنات دنيا.
بارهاى خشت طلا، كنايه است از تعلّقات و تعيّنات جهان مادى.
حضرت سليمان ٧ وقتى با برخورد غيراصولى بلقيس مواجه مىشود كه وى
[١] - ابراهيم: ٥
[٢] - حديد: ٩