بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧ - استنتاج
كه اينچنين عقل از سرت پريده است.
|
كابله طرّار شيد آوردهاى |
بنگ و افيون هردو باهم خوردهاى؟ |
|
تو در سه تاريكى بادكرّه خرت را مىشناسى، اى نادان چگونه مرا نمىشناسى؟
|
در سه تاريكىشناسى باد خر |
چون ندانى مر مرا اى خيرهسر |
|
اينكه منظور از سه تاريكى چيست شايد تاريكى شب و تاريكى جهل و تاريكى شهوت و حرص دنياپرستى باشد؛ يعنى اى انسان افسون شده در طلسم مشتهيات دنيا، تو در تاريكى شب و جهل و دنياپرستى، باد كرّهخر نفست را مىشناسى، چگونه در روز روشن، حق را از باطل تشخيص نمىدهى؟ و همراه و دوست ده ساله خود را نمىشناسى؟
|
آنكه داند نيمشب گوساله را |
چون نداند همره ده ساله را؟ |
|
اينجاست كه مولانا عالىترين نكته اخلاقى و آموزنده را از زبان سالك چنين بيان مىكند كه: اى انسان نابخرد باد كرّهخر نفست تو را اينگونه رسوا كرد و دعوى دروغين تو را كه از نفسانيت رستهاى اثبات نمود.
|
باد خر كرّه چنين رسوات كرد |
هستى نفى تو را اثبات كرد |
|
آرى اينچنين خداوند مكّار، مكاران را رسوا مىسازد.
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ.[١]
«آنان نقشه كشيدند و خداوند هم نقشه كشيد و- چارهجويى كرد- و خداوند بهترين چارهجويان است.»
و اينچنين بنده رميده از دام عبوديت و بندگى را به دام مىاندازد:
|
اينچنين رسوا كند حق شيد را |
اينچنين گيرد رميده صيد را |
|
|
صد هزاران امتحان است اى پدر |
هركه گويد من شدم سرهنگ در |
|
[١] - آل عمران: ٥٤