بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٠ - استنتاج
شكنجهگران اخدود، با حفر گودالهاى عظيم از آتش، مسيحيان نجران را كه از پذيرش دين يهود اعراض مىكردند مىسوزاندند، تا نوبت رسيد به زنى كه كودك معصومش را در بغل داشت. مأموران ابتدا كودك را از او گرفتند تا در آتش بيفكنند، مادر چون چنين ديد براى نجات فرزندش خواست از دينش برگردد كه طفل از ميان آتش بر مادر بانگ زد: هان! اى مادر، نگران من نباش، آتش رنجشى به من نمىرساند تو نيز همچون من در آتش درآ و هيچگونه وحشتى به خود راه نده!
وقتى مسيحيان اين واقعه عجيب و حيرتانگيز را ديدند پروانهوار خود را به آتش افكندند، به حدّى كه مأموران شاه مردم را از افتادن در آتش مانع شدند.[١]
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ* النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ* إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ* وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ* وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[٢]
«مرگ و عذاب بر شكنجهگران صاحب گودال- آتش- باد! گودالهاى پر از آتش شعلهور، هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند، و آنچه را نسبت به مؤمنان انجام مىدادند تماشا مىكردند، هيچ ايرادى بر آنها نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند.»
همانگونه كه مىدانيد بريدن دست يا سوزش آتش، بر جسم بسيار ناگوار است ولى چيزىكه اين ناگوارى را گوارا مىسازد، لذّتى است كه روح از ديدن چهره زيباى يوسف مىبرد، يا نشانهاى است كه در جذب و انجذاب عاشق و معشوق به روح عاشق دست مىدهد.
پس بىجهت نيست كه در حوزه عشق وقتى از عاشق بپرسى: اهل كجايى؟
مىگويد: اهل همانجايى كه معشوق در آنجا است!
[١] - شرح حكايت اصحاب اخدود در جلد اول اين كتاب، حكايت ٨، آمده است.
[٢] - بروج: ٨- ٤