بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٢ - استنتاج
ليكن از بركت تعليمات اسلام نور افشان حضرت محمد صلّى اللّه عليه و اله ديگر وابسته و مقهور تعلّقات دنيا نيستم.
|
ليك از نور محمد من كنون |
نيستم اين شهر فانى را زبون |
|
من به بركت اسلام به مرتبهاى از بينش رسيدهام كه در وراى حواس ظاهرى، در گستره عالم غيب لشگرگاه حضرت حق را پر از سپاه نور مىبينم، سپاهيانى كه در چادرهاى پيوسته و طنابهاى بههم گرهخورده، آماده فرمان الهى هستند و خدا را شكر مىگويم كه مرا از خواب غفلت بيدارم كرد و مسلم به اسلام شهيدپرور ساخت.
|
از برون حسّ لشكرگاه شاه |
پر همىبينم ز نور حق، سپاه |
|
|
خيمه در خيمه، طناب اندر طناب |
شكر آنكه كرد بيدارم ز خواب |
|
آنكه مرگ را هلاكت و نابودى مىداند، براى فرار از ميدان جهاد به عذر بدتر از گناه متوسل مىشود و مىگويد:
... وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ...[١]
«خود را به دست خويش به هلاكت نيفكنيد.»
اما آنكه مرگ را درى به سوى معرفت الهى مىداند، گوش جانش را اين نغمه ملكوتى نوازش مىدهد كه:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ[٢]
«و بر يكديگر سبقت بجوييد براى رسيدن به آمرزش پروردگار و بهشتى كه وسعت آن به اندازه آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران مهيّا است.»
|
آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است |
امر لا تلقوا بگيرد او به دست |
|
|
و آنكه مردن پيش او شد فتح باب |
سارعوا آيد مر او را در خطاب |
|
[١] - بقره: ١٩٤
[٢] - آل عمران: ١٣٣