بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١١ - استنتاج
مىزند: «الجنّة تحت ظلال السّيوف»؛ «بهشت در سايه شمشيرها است.» در اين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد، سادهتر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
و هنگامى كه شهيد از مركب فرو مىغلطد، هنوز به زمين نرسيده، حوريان بهشتى به استقبال او مىشتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى را، كه خدا براى او فراهم ساخته، شرح مىدهند.
و آنگاه كه شهيد بر زمين مىافتد، زمين مىگويد: آفرين بر روح پاكيزهاى كه از بدن پاكيزه پرواز مىكند، بشارت باد بر تو؛ «انّ لك ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر». «نعمتهايى در انتظار تو است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده است.»
و خداوند مىفرمايد:
من سرپرست بازماندگان اويم، هركس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هركس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»[١]
حكايت نبردهاى شهادتطلبانه حضرت حمزه، عموى گرامى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله با كفار و دشمنان خدا، بيانگر گوشهاى از قوّت ايمان قلبى مسلمانان صدر اسلام به فرهنگ شهادت است؛ آنانكه با اعتقاد راسخ به آيات الهى، در قرآن و فرمايشات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله در خصوص شهيد و شهادت، زندگى جاويدان را در مرگ شرافتمندانه مىديدند لذا در پاسخ به اعتراض سطحى نگران عافيتطلب كه گفتند: اى حمزه، چرا بدون زره به قلب دشمن مىزنى؟! گفت:
من وقتى جوان بودم؛ يعنى قبل از آنكه در مكتب شهادتپرور اسلام زانو بزنم و روح تشنهام را از آبشخور جاودانگى آن سيراب كنم، مرگ را نيستى و وداع از تعلّقات اين جهان مىديدم، لذا حاضر نبودم به كام اژدهاى مرگ روم.
|
گفت حمزه: چونكه بودم من جوان |
مرگ مىديدم وداع اين جهان |
|
|
سوى مردن كس به رغبت كى رود |
پيش اژدرها برهنه كى شود؟ |
|
[١] - تفسير نمونه، ج ٣، ص ١٧٢