بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧٦ - حكايت ١٣٥ تنشناسان زود ما را گم كنند # آب نوشان ترك مشك و خم كنند
حكايت ١٣٥
|
تنشناسان زود ما را گم كنند |
آب نوشان ترك مشك و خم كنند |
|
در ميان صحرايى سوزان، كاروانى از اعراب، گرفتار بىآبى و تشنگى شده بودند؛ آنچنانكه مرگ همه آنان را تهديد مىكرد. ناگهان حضرت محمد صلّى اللّه عليه و اله براى نجات آنان از راه رسيد و فرمود: چند نفر از شما برخيزيد و به پشت آن تودههاى شن برويد، در آنجا غلام سياه سوار بر شترى خواهيد ديد كه مشكى پر از آب را براى خواجه خود مىبرد، آن غلام را نزد من بياوريد. چند نفر از آنان به دستور پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله به سوى تودههاى شن رفته و پس از مدتى آن غلام را سوار بر شتر با مشكى پر از آب ديدند و او را به همراه آبش، خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله آوردند. وقتى به محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رسيدند، حضرت به كاروانيان فرمود: همه از مشك آن غلام آب بخوريد و مشكهايتان را نيز از آن پر كنيد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله همه كاروانيان را از آب مشك سيراب كرد و حتى شتران كاروان نيز از آن سيراب شدند و ديگر كسى نمانده بود كه از آن سيراب نشده باشد.
پس از آنكه همه كاروان و شتران آنان سيراب شدند و همه مشكهاى كوچك و بزرگشان پر از آب شد، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به آن غلام فرمود: اى غلام، اكنون تو نيز به مشك خود نگاه كن كه پر از آب است، مبادا شكايت كنى.
آن غلام سياه وقتى چنين معجزهاى را از رسول گرامى صلّى اللّه عليه و اله ديد، دچار حيرت شد و از عالم ماوراى طبيعت نسيم ايمان بر قلبش وزيد. همان لحظه چشمهاى